آرشیو

آرشیو شماره ها:
۱۶

چکیده

در دنیای معاصر، مسائل مربوط به زنان ازجمله تلاش برای توانمندسازی حقوقی آنان همواره بخش مهم و تأثیرگذار در اغلب جوامع بشری بوده است. در ایران معاصر نیز به ویژه از عصر مشروطیت به بعد جنبش های اجتماعی متعددی روی داده که مطالبه گری حقوق زنان به عنوان دغدغه اصلی همه آن ها بوده است. ازاین قرار مسئله این پژوهش این است که توانمندسازی حقوقی توسط جنبش های اجتماعی زنان ایران در دوره های گوناگون چگونه تعبیر شده و این جنبش ها تا چه میزان توانستند به اهداف تعریف شده خود دست یابند. «سنخ شناسی» بیسلی به عنوان چارچوب نظری و«تبارشناسی» به عنوان روش تحقیق در این پژوهش انتخاب شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد: اهداف جنبش های اجتماعی زنان در ایران در جهت توانمندسازی حقوقی آنان در دوره های مختلف به گونه های متفاوت تفسیر شده است. جنبش های مذکور در دوران مشروطه، مطالبات برابری حقوقی زنان و مردان را به عنوان هدف اصلی خود برگزیدند. هدف این جنبش ها در دوران پهلوی اول، تلاش برای حضور زنان در اجتماع و در دوران پهلوی دوم به صورت مبارزه علیه استثمار زنان تفسیر شد. در دوران جمهوری اسلامی، به عنوان هدف جنبش های اجتماعی زنان فضای فعالیت در اجتماع برای زنان با انطباق بیشتری با مؤلفه های شرعی و بومی ایرانی فراهم شد. ازاین رو به حاکمیت گفتمانی انجامید که در آن مشارکت اجتماعی و سیاسی زنان امری طبیعی تلقی شد. با این حساب در پرتو سنخ شناسی بیسلی، جنبش های اجتماعی زنان در چهار دوران مذکور را می توان به ترتیب در چارچوب فمینیسم لیبرال، فمینیسم رادیکال، فمینیسم مارکسیسمی و فمینیسم پست مدرنیسمی ارزیابی کرد.

متن

تبلیغات