پژوهش های عقلی نوین

پژوهش های عقلی نوین

پژوهش های عقلی نوین سال دوم بهار و تابستان 1396 شماره 3

مقالات

۱.

نظریه ترکیبی برون گرایی –درون گرایی معرفتی در معرفت شناسی فضیلت محور سوسا

تعداد بازدید : ۵۸ تعداد دانلود : ۲۶
درون گرایی و برون گرایی یکی از مباحث مهم حوزه معرفت شناسی است. رویکرد درون گرایی، توجیه را بر مبنای دو مؤلفه اصلی مورد بررسی قرار می دهد: مؤلفه نخست؛ داشتن قرینه توسط فاعل شناسا و مؤلفه دوم؛ قابل دسترس بودن آن برای فاعل شناسا است. برون گرایان در مقابل، به قابل اعتماد بودن  فرآیندهای علی باورساز تأکید می کنند. در این میان رویکرد فضیلت محور ارنست سوسا امکان ارائه یک نظریه ترکیبی مبتنی بر درون گرایی – برون گرایی را مطرح می کند. این نظریه اگرچه در واقع رویکردی برون گرا است، اما درونی بودن توجیه در معرفت شناسی فضیلت محور سوسا بر اساس دسترسی شناختاری فاعل  شناسا به قابل اعتماد بودن فرآیند باورساز، تبیین می گردد.
۲.

منطق فازی و مبانی مکانیک کوانتومی

تعداد بازدید : ۵۷ تعداد دانلود : ۳۲
منطق فازی یک منطق مقداری است. در مقابل منطق ارسطویی که یک منطق دو ارزشی محسوب می گردد، منطق فازی منطقی چند ارزشی است. به عبارت دیگر نگرش منطق فازی به پدیده ها یک نگاه قاطع با درجه ارزشی صفر یا یک نیست، بلکه از دیدگاه منطق فازی درجه ارزشی رخدادها می تواند از بی نهایت مقادیر مابین صفر یا یک تعیین گردد. لذا از منظر منطق فازی تغییرات در عالم هستی پیوسته و تدریجی است و این تغییرات در پارامترهای هستی، دارای خطوط واضح و مرزبندی مشخص نیستند. در مقابلِ منطق فازی، دیدگاه مکانیک کوانتومی در خصوص تغییرات در عالم هستی یک دیدگاه پلکانی و جهشی است. سطوح انرژی و همچنین کلیه پارامترهای وابسته به انرژی در این نگرش، کوانتومی و اساساً مفهوم فوتون به عنوان بسته هایی از انرژی دربرگیرنده پلکانی بودن تغییرات در مکانیک کوانتومی می باشد. در این میان مکانیک آماری با نگاهی میانه، تغییرات در سطوح ذره ای را پلکانی و کوانتیزه لیکن در سطوح ماکروسکوپی پیوسته و تدریجی می انگارد. در واقع از این منظر یک تغییر ماکروسکوپی حاصل معدل بی نهایت تغییر میکروسکوپی است که برخلاف کوانتیده بودن تغییرات ذرات در سطح میکروسکوپی می تواند نمودی تدریجی و پیوسته در تغییرات ماکروسکوپی داشته باشد. در این مقاله سعی شده است، از دیدگاه معرفت شناختی تأثیر این نظریات در متدولوژی شناخت عالم مورد بررسی قرار گیرد.
۳.

خدای تأثرپذیر و خدای تغیّرناپذیر: سازگاری یا ناسازگاری؟

نویسنده:
تعداد بازدید : ۲۲ تعداد دانلود : ۲۶
بنابر دیدگاه الهیات سنتی، خداوند دارای ویژگی هایی منحصر به فرد است که در مخلوقاتش وجود ندارد. در این سنت، خداوند موجود کامل حداکثری است. از جمله این کمالات، می توان به تغیّرناپذیری اشاره کرد که بر اساس آن کمالات خدا نه افزوده و نه کاسته می شود. از سوی دیگر خداوند، تأثرناپذیر نیز معرفی می شود؛ که بر اساس آن خداوند از رنج های انسان دچار اندوه نمی گردد، زیرا این امر با تغیّرناپذیری و کمالِ حداکثری خدا، که مستلزم برخورداری از سعادت لایتغیر است، منافات دارد. بنابراین تغیّرناپذیری خدا، خداباوران را از پذیرش تأثرپذیر بودن خداوند منع می کند. در این نوشتار سعی بر آن است با محوریت قرار دادن علم مطلق، این دعاوی اثبات شود که: اولاً علم مطلق خدا، می تواند شاهدی بر تأثرپذیری اش باشد و ثانیاً ماهیت علم مطلق مانع از « قبول تغیّرپذیری خدا به وابسته تأثرپذیری خواهد بود»، زیرا کمال حداکثری خدا مستلزم آن است که علم او، ذاتی و شامل تمام گزاره های صادق، از ازل تا ابد باشد. در نتیجه آگاهی و اندوهگینی او از رنج آدمی، مستلزم تغییر در خداوند نخواهد بود. به عبارت دیگر خدا به جهت علم مطلقش از ازل به رنج آدمی آگاهی دارد، پس قبول اندوه خدا از رنج ها و شرارت های آدمی نباید تغییری در او تعالی ایجاد نماید. قبول این دیدگاه نه تنها یکی از مسائل خداناباران را حل می کند، بلکه در تقویت و ترویج خداباوری نیز مؤثر است، زیرا خدایی که با مؤمنان در غم و شادی ها شریک است، شایستگی بیشتری برای پرستش دارد تا خدایی که ساکن و بی تفاوت نظاره گر رنج های آدمی ست.
۴.

نظریه طراحی هوشمند در مواجهه با خداناباوری جدید

تعداد بازدید : ۵۴ تعداد دانلود : ۳۹
جریان شناسی خداناباوری جدید و چالش هایی که پیش روی دین ورزان قرار داده است از جمله مسائل جدی می باشد که در این سال ها، الهی دان های مسیحی را به موضع گیری واداشته است. خداناباوری جدید، خوانشی جدید از الحاد است که هجمه ای خصمانه علیه هرگونه دین باوری، به ویژه دیانت مسیحی، را سرلوحه فعالیت های خود قرار داده است. در سال های منتهی به دهه اول قرن بیست و یکم، دفاعیه های متعهدان به دین در برابر این هجمه جدید افزایش یافته است که نظریه «طراحی هوشمند» یکی از دفاعیه های علمی در برابر این جریان محسوب می شود. این نوشتار به بررسی این دفاعیه در برابر خداناباوری جدید پرداخته و کارایی و توفیق آن را در رسیدن به اهداف خود بررسی می نماید. در نهایت این نتیجه به دست می آید که نظریه طراحی هوشمند در برابر چالش هایی که با آن مواجه است، مانند، اصل آنتروپیک، نظریه فرگشت، و برخی تبیین های الهیاتی درباره جهان، قادر به اثبات طراحی هوشمند برای جهان نیست. در نتیجه برای اثبات طراح هوشمند باید به دنبال دلایل فلسفی و الاهیاتی دیگری بود.
۵.

جایگاه تجربه عرفانی در مکتب اشراق سهروردی بر اساس الگوی فلسفه به مثابه روش زندگی

تعداد بازدید : ۲۲ تعداد دانلود : ۳۰
پی یر آدو معتقد است ماهیت و حقیقت ِفلسفه دورانِ باستان، در تجربه اتحاد و تجربه عرفانی ریشه دارد. از نظرِ او تعالیم و آموزه های مکاتب فلسفی، تمرین های معنوی هستند که به منظورِ آماده سازیِ نفسِ مخاطب برای تجربه امرِ متعالی، ارائه شده اند. سهروردی نیز حکمتِ اشراق را مبتنی بر تجربه امر متعالی و مشاهده و اشراق بنا می کند. بنابراین در این مقاله با استفاده از الگوی فلسفه به مثابه روش زندگی، به بررسی جایگاه تجربه عرفانی در مکتب ِاشراق می پردازیم، تا از این رهگذر، به شناخت هر چند عمیق تر مسائل این مکتب نائل گردیم. بر این اساس هدف از تأسیس حکمتِ اشراق را می توان، ارائه برنامه ای جامع و عملی دانست که با کمک به ارتقاء سطح ِآگاهی مخاطب، او را برای تجربه نوعی دیگر از زندگی آماده می سازد.
۶.

بررسی تبیین تکاملی ماهیت انسان و مقایسه آن با نظریه فطرت در جهان بینی دینی (با تأکید بر انسان به عنوان موجودی اخلاقی)

تعداد بازدید : ۲۰ تعداد دانلود : ۲۰
زیست شناسی تکاملی و هم سو با آن، روان شناسی تکاملی، طیبعت انسانی را به عنوان چیزی که تکامل می یابد و نه ماهیتی ثابت و غیرقابل تغییر در نظر می گیرد. همان طور که کل طبیعت زیستی همیشه در معرض جریان های تکاملی است، طبیعت انسان نیز به عنوان جزیی از کل، تحت تأثیر تکامل قرار می گیرد. از طرفی در جهان بینی دینی، فطرت، سرشت ویژه و آفرینش خاص انسان است که غیر از طبیعت-که در همه موجودات جامد یا نباتی و بدون روح حیوانی یافت می شود- و متمایز از «غریزه» -که در حیوانات و در بُعد حیوانی انسان وجود دارد- می باشد. در جهان بینی دینی، فطرت، موهبتی است که از سوی خداوند به انسان عطا شده است تا او را به سوی کمال هدایت نماید. در این نوشتار تبیین زیستی از سرشت انسان با تأکید بر حس اخلاقی و تقریر دینی از فطرت (به عنوان خمیرمایه بنیادین ماهیت انسان و وجه تمایز او از سایر جانداران) مورد بحث قرار می گیرد و در نهایت نتیجه خواهیم گرفت که در تعریفِ مفهوم فطرت، می توان معنای موسعی را در نظر گرفت که هم موجودیت و سرشت خاص انسانی را در تمایز با سایر موجودات تبیین کند و هم با تبیینات زیستی از تکامل انسان هم خوانی داشته باشد. در این تعریف باید فطرت در نگرش دینی را معادل عقلانیت در نگرش زیستی در نظر بگیریم که در هردو نگرش با رشد و شکوفایی آن در گونه انسان، او را به سوی دین و اخلاق سوق می دهد.