آرشیو

آرشیو شماره ها:
۱۳۱

چکیده

متن

دو آفت را تاکنون مورد بررسى قرار دادیم :
- غرور
- کبر
واینک در پى جوئى و شناسائى و ردیابى[ آفات علم] موضوعى دیگر را عنوان مى کنیم .
هدف شناختن موضوعى این آفت ها و نمودهاى آن ها و راهیابى به بر طرف ساختن با پیشگیرى از آنهاست .
مگر نه اینکه در مسیر[ تهذیب نفس] و[ تزکیه اخلاق] گام بر مى داریم ؟
پس جزاین معرفت ها و عمل ها و مواظبت ها و محاسبه ها و مراقبت ها چه مى توان کرد؟ بصیرانه با هم پیش برویم :
!غفلت نگر که پشت به محراب کرده ایم
در کشورى که قبله نما موج مى زند
(صائب )
درد و درمان
شناختن درد نیمى از درمان است .
واین خود دو مرحله دارد:
1-اینکه دردها و بیمارى ها کدام است ؟
2-اینکه آیا در ما هم این درد و بیمارى هست یا خیر؟
ضرورت سیر و سفر در عالم خصلت ها و عمل هااز همینجاست . باید سر به جیب تامل کشید و سفرى در درون کرد تا عالم باطن را کشف کرد و شناخت .
گاهى هم باید چشم رااز عالم بیرون به دنیاى درون افکند.
به قول[ صائب تبریزى] :
در خویش چو گردون نکنى تا سفرى چند
از ثابت و سیاره نیابى خبرى چند
شناخت[ آفات علم] راازاین رو ضرورى دیدیم که با بصیرت بیشتر و شناخت عمیقتراز راهها و چاهها و دام ها و دانه ها و خطرها و پرتگاهها بهتر و مطمئن تر مى توان در مسیر علم دین و دانش قرآن قدم برداشت .
این توجه بخصوص براى ابناى حوزه و فرزندان فیضیه و وارثان و حاملان علوم و معارف اهلبیت[ ع] بیشتر لازم و کارسازاست . تا مبادا به خیال سلامتى جان عمرى گرفتار بیمارى روان باشیم و ندانیم . و به خیال صحت دل سالیانى دراز قلبى آلوده به رذائل داشته باشیم و متوجه نگردیم .
گر چه عنوان سخن آفات علم است لیکن[ آفات علما] هم مى توان گفت نتیجه یکى است و علم بذرى است که در مزرع وجود عالم به برگ و بار مى نشیند و میوه و ثمر مى دهد تلخ یا شیرین !
هر کس بگونه اى مریض مى شود و هر گروهى بنوعى دچار آفت مى گردند. عالمان نیز به کسالت هاى روحى خاصى ممکن است گرفتار شوند که توجه به آنها و پیشگیرى و یا پرهیزاز عواقب آنها و یا مداواى آنها شرط نخستین سیر و سلوک در وادى معرفت و خودسازى و کمال جوئى است .
در فصلهاى پیشین از[ غرور] و[ کبر] سخنها گفته شد.
اینک آفتى دیگر را مى شناسیم :
3- حسد
صفاى مدرسه را به رذائل آلودن کارى است زشت .
علوم الهى را به وساوس شیطانى آمیختن اشتباهى است بزرگ .
حرم دل را بتخانه ابلیس ساختن توهینى است بى گذشت .
حرمت علم را به هوسهاى حرام آغشتن گناهى است نابخشودنى .
و...حریم ایمان را با نگاه نامحرم شکستن خطائى است جبران ناپذیر.
چه مى گویم ؟
بگذار روشنتر و خودمانى تر بگویم .
سخن از[حسد]است .
به عنوان آفتى دیگر براى علم در قلوب غیر مهذب و بیمارى مهلکى در حوزه دانش در دانایان نا پرهیزکار.
یعنى:[ زوال نعمت کسى را خواستن رشک بردن بدخواهى] 1 داشتن .
یعنى:[ تمناى زائل شدن نعمت از کسى که سزاوار آنست و چه بسا تلاش کردن در جهت ازاله آن نعمت] 2 .
این بدخواهى و رشک برى به بسیارى چیزها که نعمت باشد تعلق مى گیرد.
اما سخن ما دراینجااز حسد بردن در قلمروى علم وعالمان است .
حسد بر علم و کمال دیگرى
حسد بر مقبولیت و محبوبیت دیگران
حسد بر نعمت ها و فضیلت هاى همگنان
حسد بر برترى ها رشدها پیشرفت هاى علمى و آوازه و شهرت هم کسوتان حوزه اى و رقیبان علمى .
اصلا چرا حسد ورزیدن ؟
روى چه انگیزه اى و بر مبناى چه عاملى ؟
بگذاراز همینجا شروع کنم :
[ استعداد] درخشندگى خاصى دارد همچون خورشید.
[حافظه] موهبتى است خدائى .
[همت بلند] و[ اداره استوار] نعمتى است گرانبها.
[علم] و دانش فضیلتى است چشمگیر و والا.
هر یک ازاینها اهرم بالا برنده و عامل پیشرفت است .
استعداد و حافظه و همت واراده روز به روز براى طالب علم موفقیت و پیشرفت فراهم مى آورد.
در نتیجه آنکه[ چشمى حسود] دارد تاب دیدن نمى آورد.
شور چشمى ها و حسد ورزى هاى تنگ نظرانه کینه و کدورت مى آورد. و... بالاخره تلاش در جهت تضعیف و تحقیر دیگران واستهزاء و توهین به صاحبان فضل و نعمت و هتک حیثیت ارباب دانش و هوش . همینهاست حسد در محدوده حاحبان علم .
حسد همچنانکه آتش افروز درون حسوداست آتشگیره دوزخ او نیز هست . هم دراین دنیا در لهیب آن مى سوزد و هم در آخرت جهنم خدا در انتظاراوست .
پیامبراسلام[ ص] فرموده است :
شش گروه بخاطر شش خصلت وارد جهنم مى شوند... ششمین گروه برخى از علمایند که بخاطر حسد جهنم مى روند
[... :والعلماء بالحسد]. 3
چرا که وقتى عالمى گرفتار حسد شد دین و تقوایش تباه مى گردد. و آنگاه که دین از کف رفت و مهار پارسائى و تقوااز دست گسیخته شد آتش دوزخ کمترین کیفر آنست .
امام صادق[ ع] فرموده است :
[آفه الدین :الحسد واالعجب والفخر]. 4 -حسد خودپسندى و خودستائى و تفاخر آفت دین است .
حسد هرگز نعمت رااز محسود نمى زداید ولى دین و سلامتى قلب رااز حسود مى برد ایمان را مى سوزاند آنگونه که پیشوایان دین فرموده اند:
[ ان الحسد لیاکل الایمان کما تاکل النارالحطب] . 5
زبان حسود و زبانه حسد
رشک بر صاحبان علم نشانه ضعف نفس انسان است .
وقتى جان ناپاک شد و قلب حرص داشت و نفس خودپسند گشت آنگاه دیده هم تنگ مى شود و حسد در دل و بر جان مى بارد و در شوره زار درون خس و خاشاک کینه و بدخواهى و حنظل تلخ حسد مى رویاند و دوستى ها را به هم مى زند و فساد مى پرورد. 6
دراینصورت شعله حسداز درون زبانه مى کشد و حسود را مى سوزاند و تباه مى کند. و گاهى هم بر زبانش جارى مى شود و سخن رشک آلود مى گوید و نگاه حسد بار و بر خورد کین توزانه پیدا مى کند.
عجب بیمارى خطرناکى !
عجب آفت هستى سوزى است این حسد.
همان شعله اى که ابتدا حسود را در کام خود مى سوزاند. 7
همان چاهى که حسود خود در آن مى افتد.
همان سنگى که برمى گردد و به سرخود حسود مى خورد.
همان کاردى است که دسته خود را مى برد.
همان تف سر بالاست که به صورت خودانسان بر مى گردد.
همان زهر و تیغ است که زیانش پیش از محسود خود حسود را فرا مى گیرد. 8
همان رنج درونى است که راحت برون را هم سلب مى کند. 9
همان درد بى درمانى است که جسم و جان را تباه مى کند روح را به بند مى کشد و مایه رنج[ دل] و رنجورى[ تن] مى گردد. 10
حسد نارضایتى به قسمت خدائى را نشان مى دهد و نشانه کینه به نعمت پروردگاراست . 11
حسد دشمنى کردن و کینه داشتن نسبت به بیگناهان است چرا که صاحب نعمت گناهى نکرده است تا مورد حسد قرار گیرد.
ریشه این درد در خود حسوداست . در قلبش دراعماق جانش طبیب روح چگونه مداوایش کند؟ که او بدست خویش براى خرمن وجود و سلامت خود آتش مى افروزد:
به قول سعدى :
توانم آنکه نیازارم اندرون کسى
حسود را چه کنم ؟ کو ز خود به رنج دراست
ب بمیر تا برهى اى حسود کاین رنجى است
که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست 12
محصول این بذر فاسد چه قتلها و فتنه ها و دشمنى هائى بوده است که در تاریخ فراوان اتفاق افتاده است .
همین حسد دست[ قابیل] را به خون برادرش[ هابیل] آلوده کرد. 13 و برادران یوسف را به آن ستم بزرگ کشانید.
-یوسف زحسد به قعر چاه افتاده است - 14
و على بى ابیطالب[ ع] وائمه معصومین را در نظر رقیبان اجتماعى و مخالفانشان غیر قابل تحمل کرد و شخصیت پر فروغ این پیشوایان خلفاوامراى باطل را در محاق قرار داد و کینه آنان را نسبت به اهلبیت برانگیخت . 15
همین حسد وزیدن به موقعیت علمى شخصیت بر جسته شیعه مرحوم شهید اول دل دشمنانش را پراز کینه ساخت و چون توان دیدن و شنیدن چهره فروزان علمى و آوازه فضل واحاطه دانش او را نداشتند با صحنه سازى هائى فتواى قتلش را صادر کردند 16.
و بسیار کسان دیگر که قربانى[ حسد] شدند.
و بسیار حسودان دیگر که در آتش رشک و حسد خویش هم خود و هم محسود
را سوزاندند که این آتشى است که هر دو را مى سوزاند و حسود را بیشتر...اى برادر که نه محسود بماند نه حسود!
به قول یک شعر عرب :
چاصبر على حسدالحسود فان صبرک قاتله
النار تاکل نفسهاان لم تجد ما تاکله 17
- بر حسد حسود صبر کن که صبر تو را مى کشد آتش هر وقت هیزمى نیابد خودش را مى خورد مى سوزد واز بین مى رود.
قلمرو[حسد]:
گفتیم که :حسد آتش است سوزنده و ویرانگر که دین و دنیا وایمان و آخرت را مى سوزاند و خاکستر مى کند. شعله هاى این آفت سوزان آنجا را به آتش مى کشد که زمینه اشتعال وجود داشته باشد. آتشگیره حسد قلب هوا پرست و نیت آلوده به نیاخواهى است .
در حسد پاى[ خود] در میان است . آنجا که تعارض واصطکاکى میان[ من] ها پیش آید حسد لانه مى کند رشد مى یابد بروز مى کند و... بالاخره به آتش مى کشد. و گرنه تا وقتى که[ خدا] مطرح باشد وانگیزه ها[ الهى] و نیت ها صادق باشد جائى براى حسد نمى ماند.
اگر داشتن علم و کسب دانش خدائى باشد و[صبغه الهى] داشته باشد و قرائت به[ اسم رب] باشد تحاسدى هم نیست . زیرا خود علوم که با هم تزاحمى ندارند دیگرى هر چه عالم باشد در قلمرو علم آموزى من محدودیت ایجاد نمى شود. و من هر چه دانا شوم مایه سلب[ علم] از دیگران نمى شوم . چرا که علم امرى است غیر مادى و دوراز مطمح نظرهاى خصمانه ... و گنجى است تمام ناشدنى .
ولى اگر- خداى ناکرده - قصد و هدف عالمان از علم ثروت و شهرت باشد و براى جاه و ریاست علم بیاموزند طبیعى است که حسد در میان مى آید زیرا
جاه طلبى جلب توجه و نظر دیگران را مى طلبد و شهرت طلبى آمیخته به انحصارطلبى است . آنکه با متاع علم به دنبال اینگونه کالاهاست نمى تواند ببیند که دیگران در علم و دانش برتر و شهره تر ازاویند چون به هراندازه که تو جه ها به آن[ دیگر]ى جلب مى شود از[حسود] کاسته مى شود.
این خاصیت مادیت است که اینگونه محدوده اى را داراست .
در دنیا تنگنائى و محدودیت است نه در آخرت !
در مادیات رقابت ها دشمنى آوراست نه در معنویات !
هر جا که[ تزاحم] نباشد [تحاسد] هم نیست .
مثل نگاه کردن به ماه پر فروغ و زیبا و یا سود جستن از خورشید گرم و درخشان دیگرى هر چه بنگرد هر چه بهره ببرد حسد برانگیز نیست زیرا که با نگاه دیگران نه از جرم خورشید و نور ماه کم مى شود و نه محدودیتى براى تو پیش مى آید.
به قول سعدى :
[ده درویش در گلیمى بخسبند و دو پادشاه دراقلیمى نگنجد] 18
این از وسعت نظر و بینش قانعانه درویش سر چشمه مى گیرد و آن از توسعه طلبى و تکاثر وافزونخواهى و حرص دنیوى پادشاه !
مشهور شدن که بد نیست یعنى طبع آدمى و نفس انسان طالب آن است ولى وقتى شهرت علمى دیگران باعث انزواى تو شود آنوقت است که تحمل از دست مى دهى وقتى آوازه فضل و نبوغ دیگرى زبانزد عام و خاص مى گردد احساس مى کنى که برایت رقیبى پیدا شده است .اینجا نفس اماره به میدان مى دود و به بدى فرمان مى دهد تااو رااز میدان به در کنى و براىاو مانع تراشى کنى .
این شیطان است که مى خواهداز تو سوارى بکشد لیکن با ظاهرى مستدل و منطقى !
چشمى که نسبت به دیدن فضل و برترى دیگران ناتوان است چشم ابلیس است .ابلیس هم نتوانست آدم را[مسجودملائک] ببیند آدمى که علم داشت و خلیفه خدا بود.
اگر هدف خدا باشد پس تزاحمى در کار نیست چون خداوند خود به این
مسابقه فرمان مى دهد[:...فاستبقواالخیرات] 19
پس باید خوشحال باشى که همدرس تو بهتراز تو مى فهمد.
باید راضى باشى که هم مباحثه ات درس را بهتر تقریر و بیان مى کند. زیرا خوبى او تو را بد نمى کند و رشد سریع او تو را عقب نگه نمى دارد.
میدان بازاست و مجال گسترده .
این گوى واین میدان !
این راه و آن هدف .
اکثرا آنکه ندارد یا کم دارد حسد مى ورزد و گرنه اگر داشته باشد چه حسدى ؟!
مگر میرزاى قمى را- که رحمت خدا به روانش باد- آن ملاى بیسواد ده بخاطر حسد به علم میرزا از روستا بیرون نکرد؟ آن داستان نوشتن کلمه[ مار] یا کشیدن تصویر مار براى جلب نظر عوام الناس و اثبات بیسوادى میرزا را شنیده اید 20 ملاى ده چون خودش سواد خوبى نداشت بااین ترفند رقیب علمى خود رااز صحنه بیرون کرد.
چهره هاى حسد:
کانون هاى شعله خیز حسد را باید شناخت .
حتى اگر در سویداى دلمان باشد حتى اگر در پنهان ترین زوایاى ذهن و تصورمان و به صورت کمرنگ ترین بروز در عالم نفسمان باشد. باید این آتش فتنه و آفت کشنده را شناخت و خاموش کرد و درمان نمود.از این رو شناخت حسد در چهره ها و نمودهاى گوناگونش ضرورت اجتناب ناپذیراست . بدون آگاهى دقیق از موقعیت و میزان آتش سوزى به راه انداختن ماشین اطفال حریق چندان موفق نخواهد بود.
اینک گشتى در وادى دل بزنیم .
بایدانگیزه هارا بشناسى تا جهت عمل را هم بشناسى که به کجا مى روى ؟
اگر نسبت به دانشمندو صاحب فصلى این احساس را داشتى که چرااو رشد روزافزون دارد دراخلاص و تزکیه و کمال خود شک کن .
نداى درونى ات چیست ؟ قلبت چه آرزو مى کند؟
آیا آرزو مى کنى که هم طرازانت بیشتر و بیشتر بالا روند واوج بگیرند و بدرخشند و شهرت علم و کمالاتشان جهانگیر شود و خوبیهایشان را مردم بیشتر مطرح کنند؟
یااینکه - خداى ناکرده - آرزو مى کنى که کاش اشتباهى کند که آبرویش برود.
کاش خطائى درامور دینى ازاو سر بزند که براى همیشه نتواند سر بلند کند.
کاش جواب غلط بدهد تا مفتضح شود.
کاش منبرش نگیرد تاازاعتبار بیفتد.
کاش مجلسش خلوت باشد تا ضربه بخورد.
کاش شاگردانش از پیرامون او متفرق شوند و وجهه حوزه اى اش تباه شود.
کاش زبانش لال واستعدادش کم شود و حافظه اش رااز دست بدهد کاش بیمار و گرفتار شود و نتواندادامه تحصیل بدهد و عقب بماند.
اگر چنین است شیطان در خانه دلت لانه کرده است .
اگر چنین آرزو مى کنى [نفثات ابلیسى] روحت را پر کرده است .
من چه مى دانم که هستى ؟از کجائى ؟ چه مى کنى ؟ چه مى خواهى ؟استاد یا شاگرد چه کسانى هستى ؟ چه درس مى دهى و چه درس مى گیرى ؟
اى همه ...اى همه ...
هر که ... در هر جا!...
چراغ در دست بگیر تا با هم بگردیم و بگردیم ... در عمق جانمان در گوشه هاى پنهان زندگى مان در سرداب تاریک روحمان ... تااین آفت را بیابیم و بیرونش کنیم . در هر شکل و شمایلى که هست با هر نمود و آثارى که دارد با هر قیافه حق به جانبى که گرفته است .
بیا خانه دلمان رااز آن بتکانیم .
حسد علمى به صورت هاى مختلف بروز مى کند.
گاهى در شکل[ سکوت] ظاهر مى شود گاهى در قالب تندى !
روزى به شکل انتقاد آشکار مى شود و روزى با عنوان نقد علمى و دفع شبهه و طرح سئوال !
یک وقت در هیئت تمسخر و دست انداختن و هو کردن است وقتى هم به صورت عیبجوئى و سخن چینى و غیبت . و گاهى لذت بردن از غیبتى که دیگران مى کنند و پشت سر محسود حرفها مى زنند و صفحه ها مى گذارند و تو در دل خوشحالى که : جانا سخن از زبان ما مى گوئى !
دیده اى که گاهى از کسى مسئله اى مى پرسى حاضر نیست فتواى دیگران را نقل کند؟
برخورد کرده اى به کسانى که مطالبى از کتابهاى دیگران چه شفاهى و دیده اى کسانى را که وقتى مى بینند درس فلان استاد گل کرده و جاافتاده است خودخورى مى کنند؟
چه کتبى نقل مى کنند و هرگز مدرک و منبع را حاضر نیستند نام ببرند؟!
یا وقتى مى بینند که بعضى از همدوره هایشان استاد شده و حوزه درسى دارند یاامام جمعه شده و شهرت واعتبارى یافته اند یا در نظام جمهورى اسلامى عهده دار مسئولیتى شده اند در دل بشدت مى سوزند و گاهى شراره آتش حسد از قلب به زبان زبانه کشیده و مى گویند: ما که با هم بودیم هم بحث و همدوره چه شد که فلانى به کجاها رسید و ما نه !...
ما و مجنون همسفر بودیم در صحراى عشق
او به منزلها رسید و ما هنوز آواره ایم
این احساس عقب ماندن از رقیب و همتا و همراه اگرانگیزه حرکت بیشتر باشد خوب است .این غبطه است و نیکو ولى اگر همراه با حسادت و کینه باشد و تلاش براى بدنام کردن دیگرى واز چشم انداختن و لکه دار ساختن و تحقیر و توهین بسیار زشت است و همان حسد نکوهیده و مذموم است .
معیار کلى آنست که نعمت را در دیگران نمى توانى ببینى واستعداد سرشار و
پشتکار و جدیت و عشق و شور[محسود] را در درس و بحث و مطالعه و سئوال و فهم و هضم و درک و حضور ذهن و دهها موهبت خدادادى نمى خواهى و نمى توانى تحمل کنى و آرزوى زوال نعمت رااز صاحب نعمت دارى . دیگر فرقى نمى کند که با چه لفظى و شیوه اى و در قالب چه حرکت و عکس العملى آنرااز درون به برون بروز دهى .
حتى اعمال حسد گاهى در صورت تمجید و ستایش است اما در حدتملق و چاپلوسى .
[لقمان حکیم] چه نیکو نشانه هاى حسد و شیوه هاى عملى حسود را بیان کرده است .
ازامام صادق[ ع] روایت است که فرموده : لقمان به پسرش گفت :
للحاسد ثلاث علامات :
یغتاب اذاغاب
ویتملق اذا شهد
ویشمت بالمصیبه . 21
نشانه هاى حسود سه چیزاست :
1- غیبت در پشت سر
2- تملق در پیش رو
3- شماتت بر گرفتارى
نه تنها با غیبت که گاهى با تعریف غیر سالم حسد بروز مى کند.
نه تنها با بیان نقاط ضعف بلکه گاهى با کتمان حقایق و پوشاندن فضائل اعمال مى شود.
آنانکه حرف دیگران را به نام خود نقل مى کنند
یا سرقت هاى علمى وادبى از کتاب و شعر دیگران مى نمایند
یا ماخذ تالیفات دیگران را بعنوان ماخذ خود بیان مى کنند
آنانکه براى شکست دیگرى بساط جدیدى مى گسترند با چه انگیزه اى چنین مى کنند؟اخلاص یا حسد؟
اگر شاگرد دیروز شما امروز به مقام استادى برسد چه احساسى پیدا مى کنى ؟
اگر در جمعى افراد حاضر دوست تو را پیشنماز کنند و به اواقتدا نمایند چه مى کنى ؟ جواب را به خودت بگو.
تجربه هاى تلخ و شیرین :
نمونه هاى تجلى حسد در رفتارهاى اهل علم کم نیست .
از دیگر سو جلوه هاى پر شکوه مهار زدن بر سرکشى نفس و خاموش ساختن شعله هاى حسد هم کم نیست .
نقاط اوج و پستى در هر دو سوى وجود دارد.
یادمان است که قبل ازانقلاب نماز جمعه پرشکوه و سازنده و بیدارگر و دشمن شکن فقیه عالیقدر حضرت آیه الله العظمى منتظرى در [نجف آباد] به همان اندازه که خشم ساواک را بر مى انگیخت حسد تنگ نظران را هم بر مى انگیخت و چه تلاشهائى مى کردند که از محبوبیت و نفوذ و شخصیت علمى اجتماعى و تقوائى این مجاهد نستوه بکاهند. ولى هرگز نتوانستند.
مى گویند: شخصى هنگام مرگ گفته بود که خدایا نمى دانستم که تو عادل نیستى ! من و فلانى همدوره بودیم او به مرجعیت رسید و من نرسیدم !(العیاذ بالله !).
مگر[ بلعم باعورا]ى رادیو بغداد را عاملى جز حسد به موضعگیرى علیه انقلاب و در نهایت فرار به دامن صدام کشاند؟...العاقل یکفیه الاشاره .
مگر[ شریعت مدارى] پس از پیروزى انقلاب و در غائله آذربایجان نگفته بود که : چرا در مسائل آذربایجان با[ما] مشورت نمى شود!
تنها نبایداین ها را دید. چند نمونه هم از نقطه هاى اوج بگوئیم :
در زمان مرحوم[ میرزامحمد حسن شیرازى] (1230- 1312ه.ق ) فقها و علماى طرازاول معاصراو جمع شدند و به اتفاق او را شایسته[ مرجعیت تامه] دیدند و حکم کردند به وجوب تصدى مرجعیت توسط او و آن بزرگوار در حالى این مسئولیت را پذیرفت که اشک هایش بر صورتش جارى بود.
این کجا و تلاش و تبلیغ براى مرجع شدن کجا!
نمونه اى دیگر:
مرحوم سید حسین کوه کمرى که از علماء بزرگ بود درایامى که حوزه نجف جلسه درس داشت وقتى به مقام علمى و نظرات دقیق مرحوم شیخ انصارى - که هنوز گمنام بود و کسى او را چندان نمى شناخت - پى برد خودش به اتفاق همه شاگردانش برخاسته و به حوزه درسى[ شیخ انصارى] رفتند واز بحث اواستفاده کردند.
عظمت روح راببین !این نمونه را هم بشنویم :
شیخ انصارى با آن مرجعیت و عظمت علمى زندگى ساده و زاهدانه اى داشت و زندگى[ صاحب جواهر] رونق و تشریفاتى داشت . در پاسخ کسى که مى خواست با عنوان کردن این تفاوت در شیوه زندگى از زبان شیخ انصارى سخنى علیه صاحب جواهر بیرون بکشد مرحوم شیخ انصارى با تاکید بر صحت و درستى هر دو شیوه فرموده بود: او شوکت اسلام را نگاه مى کند و من زهداسلام را.
[مقدس اردبیلى] گاهى در مقام بحث با[ملاعبدالله تسترى] در حضور جمع سکوت اختیار مى کرد و مى فرمود: باشد تا مراجعه کنم . بعدا خصوصى به او مطالب را بیان مى کرد. روى این انگیزه که بحث هاى علمى در حضور مردم باعث مجادلاتى مى شود که چه بسا هر یک در صدد چیره شدن بر رقیب خواهند بود و مایه نقصان هر دو طرف خواهد بود. واین خوشایند نیست ازاینرو بحث را به محفلى خصوصى مى کشانند و هواهاى نفسانى خود را مهار مى کنندs .
آخرین نمونه ازاین نقطه هاى اوج را در رابطه میان[ شیخ بهائى] و[ میرداماد] بخوانیم و به این فصل خاتمه دهیم .
در یکى از سفرهاى شاه عباس صفوى شیخ بهائى و میرداماد همراهش بودند. میرداماد تنومند و درشت اندام بود و شیخ بهائى لاغر و نحیف . شاه عباس براى آزمودن صفاى باطنى این دو عالم ابتدا پیش میرداماد آمد که سوار براسبى بود و پشت سر حرکت مى کرد و آثار خستگى دراو واسبش ظاهر بود ولى اسب شیخ بهائى جلوتر و با جست و خیز پیش مى رفت . به میرداماد گفت : به این شیخ نگاه
کن ! که چگونه جلو افتاده و وقار رااز دست داده است و مثل تو متین و مودب حرکت نمى کند. میرداماد گفت : مگر نمى دانى که اسب شیخ بهائى چه شخصیتى را بر پشت خویش گرفته است ؟!اسب از شوق و خوشحالى چنین با نشاط مى رود.
آنگاه پیش شیخ بهائى آمد و گفت :
ببین که چاقى و سنگینى میرداماد چگونه اسبش را خسته کرده و عقب مانده است ! عالم مطاع باید همچون تو سبک واهل ریاضت باشد.
شیخ بهائى گفت : نه اى پادشاه ! خستگى اسب ازاین است که کسى را حمل مى کند که کوههاى سخت واستوار از تحمل آن ناتوان است !
سلطان که این الفت و مودت خالص را بین این دو عالم زمان خویش مشاهده کرد آنانرا تحسین کرد. 6 2
گر چه سخن از آفات علم بود واز[ حسد] ولى بیان این چند نمونه یادآوراینست که با نیروى تقوا و تهذیب نفس مى توان بر سرکشى هوس لجام زد و شعله هاى سوزان رشک را بااخلاص عمل و پاکسازى نیت فرو نشاند و آتش نمرود حسد را به گلستان خرم[ خلیل الرحمن] مبدل ساخت .
لیکن بار هتوشه اى از تقوا
و... با جان جامه اى از زهد و پارسائى .
در بخشى دیگر آفتى دیگر را بحث خواهیم کرد. به یارى خدا.
( ادامه دارد)
پاورقى ها
(1) فرهنگ فارسى دکتر معین جلد3.
(2) مفردات راغب:[ الحسدتمنى زوال نعمه من مستحق لها و ربما کان مع ذلک سعى فى ازالتها]. و نیز در[ مجمع البحرین] طریحى .
(3) محجه البیضاء ج 5 ص 327.
(4) بحارالانوار ج 70 ص 248( چاپ بیروت )
(5) میزان الحکمه ج 2 ص 426.
(6)اذاامطرالتحاسد انبتت التفاسد ( على علیه السلام و غررالحکم ).
(7) لله درالحسد فمااعدله ! بدء بصاحبه فقتله ( على علیه السلام میزان الحکمه ج 2 ص 422).
(8)الحاسد مضر بنفسه قبل ان یضر بالمحسود ( امام صادق[ ع] بحارالانوارج 70 ص 255).
(9) لیس راحه للحسود ( امام صادق[ ع] بحارالانوار ج 70 ص 252).
(10)الحسد یذیب الحسد ( على علیه السلام . غررالحکم ).
الحسد حبس الروح ( على علیه السلام غررالحکم ).
الحسود دائم السقم وان کان صحیح الجسم ( على علیه السلام غررالحکم )
(11) قال الله عزوجل لموسى بن عمران ... فان الحاسد ساخط لنعمى صاد لقسمى الذى قسمت بین عبادى . (پیامبراسلام بحارالانوار ج 70 (بیروتى ) ص 249).
(12) گلستان سعدى باب اول حکایت پنجم .
(13) تفسیر کبیر فخر رازى جلد 11 ص 204.
(14) تفسیر مجمع البیان طبرى جلد 3 ص 209 ذیل آیه 5از سوره یوسف .
(15) آیه قرآن [ ام یحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله ... نساء]54 بنابه برخى از تفاسیر اشاره به ائمه است که بخاطر فضائل الهى که از سوى خدا به آنان داده شده بود مورد حسد مخالفان بودند در کتب حدیثى شیعه مانند: کافى تهذیب معانى الاخبار بصائر و نیز تفاسیرى همچون : تفسیر قمى عیاشى برهان المیزان و ...احادیثى مکرر نقل شده است که ائمه فرموده اند: [آن مردم مورد حسد قرار گرفته [ ما]ئیم] .
(16) شهیداول [ محمد بن مکى عاملى] پس از آنکه یکسال در زندان دمشق محبوس بود به فتواى برهان الدین مالکى و عبادین جماعه شافعى در سال 786 هجرى به شهادت رسید. بخصوص ابن جماعه کینه شدیدترى از آن بزرگوار به دل داشت . پس از شهادت او را به دار آویختند و سپس پیکرش را در آتش حسدها و کینه هاى خویش سوزنداند. شرح حال شهیداول را در کتاب[ فوائدالرضویه] شیخ عباس قمى صفحه 945 و نیز در[ شهیدان راه فضیلت] ترجمه[ شهداءالفضیله] علامه امینى صفحه 155 مطالعه کنید.
(17) بحارالانوار چاپ بیروت ج 70 ص 258.
(18) گلستان سعدى باب اول حکایت سوم .
(19) بقره آیه 148.
(20) قصص العماء میرزا محمد تنکابنى ص 183.
(21) بحارالانوار ج 70 ص 251.
(22) فوائدالرضویه شیخ عباس قمى ص 484.
(23) تفصیل این ماجراى شگفت و آموزنده رااز زبان شهید مطهرى در کتاب[ گفتارهاى معنوى] ازانتشارات[ صدرا] صفحه 39 مطالعه کنید. و نیز در: حکایت ها و هدایت ها ص 122.
(24) پندهائى از رفتار علماى اسلام ص 24. بعضى درباره شیخ انصارى و فرد دیگر نقل کرده اند.
(25) قصص العلماء ص 344.
(26) قصص العماء میرزا محمد تنکابنى ص 343. فوائدالرضویه شیخ عباس قمى ص 423.

تبلیغات