آرشیو

آرشیو شماره ها:
۱۶۰

چکیده

متن

1 – "هرمنوتیک" را اگر "تفسیر متون" بدانیم و کل زندگی بشری را متون های تو در تو بدانیم پس می توان گفت زندگی همیشه با یک تفسیر یا هرمنوتیک همراه می باشد. "زندگی تفسیر را شکل می دهد و تفسیر زندگی را". به عبارت دیگر، زندگی متون ها را به وجود می آورد متون هایی که نظام نرم افزاری زندگی را تشکیل می دهد و "تفسیر زندگی وار" این متون، پویایی زندگی و نوآوری آن را شکل می دهد.
    2 – بستر زندگی را دو غریزه، انسانی متفاوت و مکمل می سازند که یکی از آن دو، "غریزه جنسی" است و دیگری "غریزه های بستگی" که در دو سر یک خط قرار دارند و روی هم رفته قاعده زندگی را تشکیل می دهند و با هم دارای تعامل بوده و بر یکدیگر تاثیر گذارند ولی با هم در تقابل نیز هستند یعنی ضد یکدیگرند و اگر یکی از آن دو عقب بنشیند، دیگری آن را تکمیل می کند. این دو یکی از شاخص های نظارت جوامع می باشند به طوری که برخی جوامع برای زندگی خود به غریزه گرسنگی تکیه دارند و برخی روی غریزه جنسی.
    3 – "قاعده زندگی" که نوع را به دو غریزه متعامل و متکامل و متقابل تشکیل می دهد، بر روی غریزه دیگری که بر این قاعده بنا می شود تاثیر می گذارد که آن، "غریزه ارتباطی" است. به عبارت دیگر اگر فاصله بین غریزه جنسی و غریزه گرسنگی را با قرار دادن خطی مدرج معین کنیم و میزان درجه اهمیت و سهمیه هر کدام از دو غریزه را در این رابطه تعاملی و تقابلی مشخص سازیم، خواهیم دید که چگونه بر غریزه ارتباطی تاثیر می گذارد و آن را شکل می دهد.
    4 – حال اگر این "الگوی زندگی" را بر اساس یک مثلث ترسیم کنیم در دو سر قاعده آن، غریزه جنسی و غریزه گرسنگی واقع می شود و در راس بالای آن، غریزه ارتباطی واقع می شود نقطه ثقل این مثلث که این سه راس را در خود جمع آورده و نقطه گشتاوری مثلث را تشکیل می دهد، "انسان" قرار دارد؛ یعنی انسان ترکیبی از غریزه جنسی و گرسنگی و غریزه ارتباطی قرار دارد که مجموع این سه غریزه را "فطرت" می نامیم.
    5 – اگر فطرت را به عنوان خلقت هدایت یافته، تعریف کنیم، سازوکار و مکانیسم درونی آن نیز براساس سه غریزه مذکور بنا می شود. فطرت که تمامی وجود انسان را تشکیل می دهد با آن مکانیسم درونی غرایز انسانی، "تجلی گرایش به حق" را تشکیل می دهد و اساس "پرستش خدا" را بنیان می کند. "دین" نیز به عنوان یک دایره، محیط بر این مثلث واقع می شود که نرم افزار آن را تشکیل می دهد و "تمدن بعد سخت افزاری آن را به نمایش می گذارد.
    6 – "دین به عنوان نرم افزار تمدن" و "تمدن به عنوان سخت افزار دین"، محیط بر انسان بوده و دارای مکانیسم مذکور می باشد که می توان با فهم این عالم محیط و محاط بر فهم دقیق "درون تمدنی" رسید. غریزه جنسی "نهاد خانواده" را تشکیل می دهد و غریزه گرسنگی، "اقتصاد" را تشکیل می دهد و غریزه ارتباطی، "نهاد و نظام دانشی" و "آموزش و پژوهش" را تشکیل می دهد . پس "نهاد اقتصاد و آموزش و جنسی"، "مکانیسم درون تمدنی" را تشکیل می دهد.
    7 – از طرف دیگر، مثلث سایه ای"، وجود دارد که قاعده آن نیز همان غریزه جنسی و گرسنگی است ولی راس مثلث سایه "غریزه قدرت طلبی" را تشکیل می دهد که نهاد سیاست و حکومت در جامعه انسانی بر پایه آن بنا می شود. به عبارت دیگر راس ارتباطی مثلث اصلی، اصل راس مثلث سایه ای یعنی قدرت، را تشکیل می دهد یعنی اصل "قدرت تابعی از ارتباطات درونی یک جامعه" است. پس می توان مکانیسم درون تمدنی را براساس یک لوزی یا دو مثلث اصلی و سایه دید.
    8 – الگوی فوق واقعیت زندگی انسانی را تشکیل می دهد که می توان براساس آن مطالعه درون تمدنی ایران را شکل داد و سپس به "مطالعه میان تمدنی و میان فرهنگی ایران" رسید. مطالعه ای که اساس و بنیان علوم انسانی را تشکیل می دهد و ساختار اجتماعی به معنای عام آن را بایستی مورد مطالعه قرار دهد تا فهم واقعیت ایرانی و سیر پویائی آن را، آشکار کند. که اوج این واقعیت و ساختار اجتماعی، "ساختار سیاسی واقعیت حکومتی ایران را تشکیل می دهد و این ساختار سایه ای از واقعیت ارتباطی ایرانی است .
    9 – از طرف دیگر، ایران با نظریه ای کلان و شامل به نام "غرب" روبرو است؛ یعنی اگر غرب را نظریه ای بدانیم که بر تمامی ذهنیت فرهنگ جهانی امروز مسلط است و سعی می شود که با این نظریه، تغییر و هرمنوتیک جهان شکل را داده و "زندگی جهانی " ترسیم می شود (جهانی شدن یک نظریه هرمنوتیکی برای ساختن آینده جهان است) پس نتیجه می گیریم که از این طریق می خواهند به واقعیت جهانی برسند (نظریه و واقعیت در مفهوم متعامل و متقابل هرمنوتیکی است) بنابراین "سازمان دانشگاهی ایران" در پس فهم این نظریه کلان جهانی است .
    10 – اگر واقعیت و نظریه در دو طرف یک خط قرار گرفته و این خط مدرج و نسبت بین نظریه و واقعیت در هر جامعه ترسیم شود، "اضافه هرمنوتیکی" در جامعه، به دست می آید سپس بر این "قاعده هرمنوتیکی"، دین و تفسیر دینی بنا می شود که راس آن مثلث را تشکیل می دهد. پس دین و تفسیر دینی تابعی از اضافه هرمنوتیکی در جامعه است که از تعامل و تقابل نظریه یا غرب و واقعیت یا ایران، به وجود می آید. و اینجاست که "فرهنگ جامعه ایرانی" شکل گرفته و تحول می پذیرد.
    11 – حوزه های علمیه تابعی از اضافه هرمنوتیکی مذکور است چرا که متکفل معرفت دینی برای "زندگی ایرانی" است. به سخن دیگر حوزه های علمیه به دنبال معرفت دینی مجرد و جدای از زندگی ایرانی نیستند بلکه دین در "بطن جامعه" یا "مذهب" (و یا به تعبیر قرآنی؛ "ملت") مورد بررسی آن است و شاید به همین دلیل است که حوزه های علمیه "روش شناسی" خود را براساس "عرف" قرار داده اند.
    12 – حوزه و دانشگاه دو سازمان دانش، آموزشی و پژوهشی می باشند که وحدت آن دو در یک اضافه هرمنوتیکی سازمانی قابل تصور و تامل است . این اضافه هرمنوتیکی براساس "سه اضافه هرمنوتیکی سازمانی" "حوزه و دانشگاه و حکومت"، قابل بحث و بررسی است که تاریخ گذشته معرفتی و شناختی ایران را تشکیل داده است واقعیت ایرانی در قالب حکومت، نظریه غربی در قالب دانشگاه و دین ایرانی در قالب حوزه علمیه، رئوس تشکیل دهنده این سه اضافه هرمنوتیکی می باشد که براساس نوع این اضافه، می توان تاریخ ایران را بررسی و ترسیم کرد.
   

تبلیغات