آرشیو

آرشیو شماره ها:
۸۰

چکیده

متن

امام حسین علیه‏السلام در سال شصت هجرى، پس از مرگ معاویه و در پى اعلام خوددارى و بیزارى از بیعت با یزید، از مدینه منوره به مکه مکرمه هجرت نمود. او از روز سوم شعبان تا هشتم ذى حجه همان سال در آن شهر اقامت گزید و پس از آن به وادى کربلا پاى نهاد و با قیام خود به خون و رنگ سرخ اعتبار بخشید...
همان گونه که ثقل اکبر، قرآن کریم ظهر و بطن دارد گفتار و رفتار قرآن ناطق، عترت پیامبر، نیز داراى ظهر و بطن است؛ قیام و انقلاب عاشورا که یکى از افعال امام حسین علیه‏السلام مى‏باشد نیز ظهر و بطن دارد. که اکثر کتابها و نوشتارهایى که در این راستا نگاشته مى‏شوند، به بررسى ظواهر قیام حسینى پرداخته و کمتر به عمق و مغز قیام توجه داشته‏اند.
با این وصف، یکى از پرسشهایى که برخاسته از متن قیام امام مى‏باشد و بدان اصلاً توجه نشده و یا کمتر توجه شده است، امام حسین علیه‏السلام و نخبگان آن دوران و شیوه و چگونگى برخورد امام با آنان و بالعکس است. عبد الله بن زبیر، عبد الله بن عمر، عبدالله بن عباس، عبد الله بن جعفر از نخبگانى هستند که بدان اشاره کردیم.
در این نوشتار که به عنوان نخستین گام در این راستا است، به بررسى شخصیت عبدالله بن عباس که یکى از جنجالى‏ترین شخصیت‏هاى حدیثى، تاریخى است، پرداخته‏ایم.
دودمان ابن عباس
عبد اللّه بن عباس بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف، پسر عموى پیامبر بوده و مادرش لبابه دختر حارث بوده و کنیه‏اش ابوالعباس مى‏باشد.1
ولادت
در تاریخ ولادت وى اختلاف است، ولى مشهور این است که ابن‏عباس سه سال قبل از هجرت در شعب ابى طالب به دنیا آمد.2
ابن اثیر مى‏نویسد: « هنگام ولادت ابن عباس، پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله سقّ ابن عباس را با آب دهان خویش برداشت».3
دوران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله
ذهبى مى‏نویسد: «عبدالله بن عباس بیش از سى ماه همراه پیامبر بوده است.»4
طبق نقل‏هاى تاریخى، پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در مورد عبدالله بن عباس دعاى خیر فرمود؛ چنانچه در کتب حدیثى و تاریخى آمده که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به ابن عباس فرمود: «اللهم علّمه الحکمةَ.»5
در جاى دیگر چنین فرمود: «الّلهمّ بارِکْ فیه و انْشُرْ مِنْه.»6
همچنین نقل شده پیغمبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دست مبارک خود را بر سر ابن عباس گذارده و فرمود: «اللهم اَعْطِهِ الحکمة و عَلِّمْهُ التأویل.»7
سنّ ابن عباس هنگام رحلت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در کتب تاریخى بین 10 تا 15 سال نقل شده است.8
دوران خلفا
ابن عباس در دوران خلفا مقام افتاء را بر عهده داشته و از کسانى بود که خلفا بویژه خلیفه دوم و سوم، در مشکلات از نظرات وى استفاده مى‏کردند.9
دوران امام على علیه‏السلام
در دوران امام على علیه‏السلام نیز در جنگهاى جمل، صفّین و نهروان در رکاب على علیه‏السلام شمشیر مى‏زد.10
ابن عباس در دوران امام على علیه‏السلام کارگزار امام در بصره بوده11 و در واقعه حکمیت نیز، امام وى را به عنوان حَکَم پیشنهاد کرد که خوارج وى را قبول نکردند.12
در دوران حسنین علیهماالسلام
در دوران امام حسن علیه‏السلام نیز از اصحاب با وفاى امام بوده و پس از شهادت امام على علیه‏السلام مردم را به بیعت نمودن با امام حسن علیه‏السلام فرا مى‏خواند.13
در دوران امام حسین علیه‏السلام نیز از اصحاب باوفاى امام بوده است.
رحلت
ابن عباس در اواخر عمر خود در مکه زندگى مى‏کرد، که با نبرد عبدالله بن زبیر و عبد الملک بن مروان مواجه شد. عبدالله بن زبیر از وى بیعت خواست ولى ابن عباس سرباز زد؛ لذا ابن زبیر وى را از مکه بیرون کرد و روانه طائف ساخت.14
در تاریخ وفات ابن عباس، اختلاف است ولى مشهور این است که ابن عباس در سال 68 هجرى و در 70 سالگى در شهر طائف بدرود حیات گفت و محمد بن حنفیه بر وى نماز خواند و جنازه وى را در همانجا دفن نمود.15
فرزندان
فرزندان وى، عباس، علىّ السّجاد، فضل، محمد، عبیدالله، لبابه و اسماء مى‏باشند.16
ذهبى مى‏نویسد: «ابن عباس بیش از 1660 حدیث نقل کرده که بخارى 120 حدیث و مسلم فقط 9 حدیث از وى نقل کرده‏اند.»17
ابن عباس و اهل‏بیت علیهم‏السلام
قبل از ورود به بحث اصلى، لازم است مواضع اعتقادى ابن عباس نسبت به اهل بیت تبیین شده تا تحلیل شایسته‏اى در باره عدم همراهى وى با امام حسین علیه‏السلام ارائه دهیم:
ایمان به دوازده امام
عطا مى‏گوید: «ما سى تن از بزرگان طائف در بیمارى دم مرگ عبداللّه بن عباس بر او وارد شدیم، او ناتوان شده بود، سلام کردیم و نشستیم. ابن عباس از من پرسید: عطا اینها چه کاره‏اند؟ گفتم: آقا! اینها بزرگان شهرند و عبداللّه بن سلمة بن حضرمى طائفى، عمارة بن ابى الاجلح و ثابت بن مالک در میان آنهایند.
من یک به یک از آنها نام بردم و آنان نزد او رفتند و گفتند: اى پسر عموى رسول خدا! تو پیامبر خدا را دیده و سخن او را شنیده‏اى، ایشان پیرامون اختلاف این امت چه گفتند؛ گروهى على را بر دیگران مقدم دانسته‏اند و گروهى دیگر او را پس از سه تن قرار دادند؟
ابن عباس نفسى کشید و گفت: از رسول خدا شنیدم که فرمود: «على با حق است و حق با على است. او امام و جانشین پس از من است؛ هر کس به او تمسّک جوید، رستگار مى‏شود و نجات مى‏یابد و هر کس از فرمانش سرپیچى کند، گمراه شود. آرى، او مرا کفن مى‏کند و غسل مى‏دهد و قرضم را ادا مى‏کند. او پدر دو سبط من، حسن و حسین است و امامان نه گانه از نسل حسین هستند و مهدى این امت، از ماست».
عبداللّه بن سلمة بن حضرمى گفت: اى پسر عموى رسول خدا! چرا پیش‏تر اینها را به ما نگفتید؟ گفت: به خدا سوگند! من آنچه را شنیده بودم، بازگفتم و شما را نصیحت کردم لیکن شما نصیحت کنندگان را دوست ندارید!
سپس گفت: اى بندگان خدا! تقواى الهى پیشه کنید همانند تقواى کسى که از این موضوع عبرت مى‏گیرد...پیش از رسیدن مرگ براى آخرت کارى بکنید و به ریسمان محکم عترت پیامبرتان چنگ زنید که من از او شنیدم که مى‏فرمود: «هرکس پس از من به خاندانم تمسّک جوید، از رستگاران است.»
آنگاه به شدت گریست و حاضران گفتند: آیا با این جایگاهى که نسبت به رسول خدا دارى، مى‏گریى؟ رو به من کرد و گفت: اى عطا! من براى دو چیز مى‏گریم؛ ترس از قیامت و جدایى دوستان!
سپس مردم پراکنده شدند و ابن عباس به من گفت: اى عطا! دستم را بگیر و مرا به صحن خانه ببر، آنگاه دست‏ها را به آسمان بلند کرد و گفت: پروردگارا! من به وسیله محمد و آل محمد به تو تقرّب مى‏جویم. پروردگارا! من به وسیله آقایم علىّ بن ابى طالب به تو تقرّب مى‏جویم. و این عبارت را آن قدر تکرار کرد تا بر زمین افتاد. ما پس از ساعتى درنگ، او را بلند کردیم و دیدیم که چشم از جهان فرو بسته است.»18
ایمان به حقوق اهل بیت
ابن اعثم کوفى مى‏نویسد: «پس از گفت و گوى میان امام حسین علیه‏السلام و عبداللّه بن عباس، ابن عباس گریست و امام حسین علیه‏السلام نیز با او گریست و فرمود: اى پسر عباس! تو مى‏دانى که من فرزند دختر رسول خدا هستم! ابن عباس گفت: آرى، به خدا سوگند مى‏دانیم و مى‏شناسیم که در دنیا هیچ کس جز تو فرزند دختر رسول خدا نیست و یارى تو همانند نماز و زکات ـ که هیچ کدام بدون دیگرى پذیرفته نیست ـ بر همه مردم واجب است...»19
پرسشى که ممکن است به ذهن خطور کند، این است که کلام ابن عباس دلیلى بر التزام عملى وى نسبت به امام نمى‏باشد و فقط عقیده و التزام نظرى خود را ابراز داشته است؟! که در پاسخ باید گفت: سیره عملى ابن عباس نسبت به امام امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام کاشف از این ایمان و یقین و معرفت وى مى‏باشد.
علامه حلّى مى‏فرماید: «عبداللّه بن عباس از یاران رسول خدا و دوستداران و شاگردان امیرالمؤمنین بود. مقام والاى وى و نیز اخلاص او نسبت به امیرالمؤمنین، روشن‏تر از آن است که بتوان آن را پنهان ساخت.»20
مردم که به حال ابن عباس در همراهى و دلدادگى وى نسبت به على علیه‏السلام آگاه بوده و مى‏دانستند که شاگرد و دستیار اوست، به او گفتند: میزان علم تو نسبت به علم پسر عمویت چه اندازه است؟ گفت:«مانند نسبت میان قطره‏اى باران در برابر اقیانوس...»21
شیخ حسن فرزند برومند شهید ثانى مى‏گوید: «وضعیت عبداللّه ابن عباس در محبت و اخلاص نسبت به امیرالمؤمنین و دوستى و یارى و دفاع از او و دشمنى به خاطر رضایت او و پشتیبانى از آن حضرت، جاى شک و تردید نیست...»22
پس از شهادت امیرالمؤمنین، هنگامى که امام حسن علیه‏السلام خطبه‏اش را به پایان رسانید، ابن عباس در حضور حضرت ایستاد و گفت: «اى مردم! این فرزند پیامبرتان و جانشین امامتان است؛ با او بیعت کنید...»23
کارگزار امام على علیه‏السلام
ابن عباس از سوى امام على علیه‏السلام ولایتدار بصره بود.
دشمنان اهل بیت مى‏کوشیدند تا این شخصیت بزرگوار هاشمى را متهم سازند که در دوران امام على علیه‏السلام از بیت المال بصره اختلاس کرده است.
اختلاس ابن عباس، افسانه یا حقیقت؟
بسیارى از پژوهشگران به این دروغ پاسخ گفته‏اند؛ ما نیز براى منزّه ساختن چهره این «حِبْر امت»، مختصراً برخى از متونى را که در دفاع از ایشان نوشته‏اند، نقل مى‏کنیم:
عمرو بن عبید در بصره بر سلیمان بن على بن عبداللّه بن عباس وارد شد و به او گفت: از این سخن على علیه‏السلام درباره ابن عباس برایم بگو: «درباره مورچه و شپش براى ما فتوا مى‏دهد ولى خود با اموال مردم فرار مى‏کند.»
سلیمان گفت: «چگونه ممکن است على علیه‏السلام چنین سخنى بگوید؛ در حالى که ابن عباس تا دم مرگ از او جدا نشد و در صلح امام حسن علیه‏السلام نیز شرکت جست؟ با آنکه على علیه‏السلام به مال نیاز داشت و هر پنج شنبه بیت المال کوفه را خالى مى‏کرد و جاروب مى‏زد، چه مالى مى‏توانست در بیت المال بصره جمع شده باشد؟! مردم گفتند: او در بیت المال خواب نیم‏روزى مى‏کرد؛ در این صورت چگونه اجازه مى‏داد که در بصره اموال جمع شود؟ و این، انتقاد باطلى است.»24
آقاى خویى مى‏نویسد: «این روایت (روایت اختلاس اموال بصره توسط ابن عباس) و ما قبل آن، از طریق عامّه نقل شده است و تنها انگیزه‏اى که عامل جعل این اخبار دروغ و تهمت و طعن زدن بر ابن عباس شده، دوستى و همراهى او با امیرالمؤمنین مى‏باشد تا آنجا که معاویه پس از نماز (به گفته طبرى) او را همراه على، حسنین علیهم‏السلام ، قیس بن سعد بن عبادة و مالک اشتر لعن مى‏کند. خلاصه اینکه ابن عباس منزلتى بلند و والا داشته و از مدافعان امام على و حسنین علیهم‏السلام بوده است.»25
ابن ابى الحدید مى‏نویسد: «گروه اندک دیگرى گفته‏اند: چنین چیزى نبوده است، و عبداللّه بن عباس نه از على علیه‏السلام دور شده و نه با او مخالفت کرده است؛ او تا هنگام شهادت على علیه‏السلام امارت بصره را بر عهده داشت. دلیل این مطلب، روایتى است که ابو الفرج اصفهانى از نامه ابن عباس به معاویه پس از شهادت امام على علیه‏السلام نقل مى‏کند.»
ابن ابى الحدید در ادامه مى‏گوید: «مى‏گویند: چگونه ابن عباس مخالف على علیه‏السلام مى‏باشد و حال آنکه معاویه موفق به فریفتن و جذب او به سوى خود نگشت؟ چرا که مى‏دانیم معاویه بسیارى از کارگزاران امیرالمؤمنین را فریفت و با مال خرید، و آنان على علیه‏السلام را رها کرده و به معاویه پیوستند ولى معاویه موفق به جذب ابن عباس به سوى خود نگشت! هر شخصى سیره‏ها را بخواند و با تاریخ آشنایى پیدا کند، روابط تیره میان ابن عباس و معاویه را پس از شهادت على علیه‏السلام در مى‏یابد. او با سخنان کوبنده دشمنى شدید خویش را با معاویه آشکار مى‏ساخت و پیوسته على علیه‏السلام را مى‏ستود، و ویژگى‏ها و فضایل آن حضرت را یادآور مى‏گشت.»
ابن ابى الحدید در پایان، نظر خود را این گونه بیان مى‏کند: «با توجه به روابط تیره ابن عباس و معاویه و پایبندى ابن عباس به على علیه‏السلام ضدّ آن چیزى که علیه ابن عباس شهرت دارد، ثابت مى‏شود، و این مطلب در نزد من درست‏تر و پذیرفتنى‏تر است.»26
علامه شوشترى انگیزه جعل این خبر (اختلاس ابن عباس) را چنین بیان مى‏کند: «ریشه جعل این خبر در مورد ابن عباس، این بود که مى‏خواستند دامن خلیفه دوم را پاک کنند؛ زیرا وى در دوران امارتش منافقان و آزاد شدگانى مانند مغیرة بن شعبة و معاویه را به کار گرفت و نزدیکان پیامبر را کنار گذاشت.»27
نقد و بررسى
در اینجا مناسب است سند دو خبرى را که کشّى پیرامون اختلاس ابن عباس نقل کرده است، به صورت کوتاه مورد نقد و بررسى قرار دهیم:
سند خبر نخست
کشّى مى‏نویسد: «على بن یزداد صائغ جرجانى عن عبد العزیز بن عبد الاعلى جزرى عن خلف المحروسى البغدادى، عن سفیان بن سعید عن زهرى عن حازم بن قیس...»28
وجود سفیان بن سعید ثورى در این سند، براى تضعیف روایت کافى است؛ زیرا وى از اصحاب ما نبوده و در نکوهش وى نیز روایتهاى صحیح بسیارى نقل شده است.29
از این گذشته، او از دشمنان امام على علیه‏السلام بوده و این سخن مشهورش فراموش ناشدنى است: «من کینه‏توزتر از آنم که فضایل على را یادآور شوم.»30
همچنین در سلسله سند، زهرى قرار دارد که مدلّس بوده؛ یعنى در مقام نقل سلسله سند از ضعف راوى چشم پوشى مى‏کرد.31
مشهور است که زهرى با همنشینى پادشاهان خود را تباه کرد، و برخى به دلیل این که نزد پادشاهان آمد و شد داشت، از نقل احادیث وى خوددارى کرده‏اند.32
سند خبر دوم
کشّى مى‏گوید: «شیخى از اهل یمامه از معلّى بن هلال از شعبى....»33
پیرامون سند این حدیث نیز باید گفت:
1- واژه شیخ، معانى متعددى دارد که از آن جمله است: کسى که با حدیث ارتباط دارد، پیشواى دینى و رئیس قبیله...
ولى این عنوان غیر قابل اعتماد است چرا که مبهم و تردیدآمیز است.
2- احمد بن حنبل پیرامون معلّى بن هلال گفته است: «حدیث وى قابل نقل نیست و جعلى و دروغ است.»
ابن معین چنین گفته: «او از کسانى است که به دروغگویى و جعل حدیث شهرت دارد.»
ابو داوود نیز گفته است:«وى مورد اعتماد و اطمینان نیست.»
سفیان گفته است: «معلّى از دروغگوترین مردمان است.»
صاحب المغنى گفته است: «به اتفاق همگان، او دروغگو است.»34
3- اما شعبى عامر بن شراحیل؛ شیخ مفید مى‏گوید: «ناصبى بودن و دروغگویى شعبى به آنجا رسید که به خدا سوگند یاد کرد که: على در حالى به گور داخل شد که قرآن را حفظ نبود! و به جایى رسید که گفت: در جنگ جمل به جز چهار تن از صحابه شرکت نداشتند، اگر پنج تن را آوردند دروغگویم....شعبى شرابخوار و قمار باز بود؛ نقل شده است که ابى حنیفه پس از شنیدن اینکه وى شرابخوار و قمار باز است، هر چه را از وى شنیده بود، کنار گذاشت.»35
ابو نعیم از عمرو بن ثابت نقل مى‏کند که ابى اسحاق گفت: «سخن سه شخص پیرامون على علیه‏السلام پذیرفته نیست: مسروق، قرّة و شُریح. و نقل شده است که شعبى نفر چهارم بود.»36
شهید ثانى مى‏فرماید: «همه آنچه کشّى در طعن وى - ابن عباس - نقل کرده، پنج حدیث بوده که سند همه آنها ضعیف است.»37
علامه حلّى نیز مى‏فرماید: «... کشّى روایتى نقل کرده است که دربردارنده نکوهش ابن عباس مى‏باشد، در حالى که شأن او برتر از آن است و ما در کتاب «الکبیر» خود، آنها را نقد و بررسى کرده‏ایم.»38
محقق تفرشى مى‏گوید: «سند همه طعن هایى که کشىّ درباره او وارد ساخته، ضعیف است.»39
همچنین علامه نمازى40 و محقق شوشترى41 این روایات را بى پایه و اساس مى‏دانند.
بنابراین، روایات مذمّت و نکوهش ابن عباس هم از لحاظ دلالت و هم از لحاظ سند، ضعیف و غیر قابل اعتماد مى‏باشد و هیچ لطمه‏اى به منزلت والاى ابن عباس وارد نمى‏سازد. واللّه اعلم.
با این مقدمه نسبتاً طولانى به بررسى علل عدم همراهى این شخصیت والا مقام با سید الشهدا علیه‏السلام مى‏پردازیم.
راز عدم حضور در عاشورا
عبداللّه بن عباس به امامت امامان دوازده‏گانه اهل بیت علیهم‏السلام ایمان داشت، به حقّشان آگاه بود و یقین داشت که یارى دادن آنها و جهاد زیر پرچمشان همانند نماز و روزه، واجب است.
سیره وى نسبت به امام امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم‏السلام کاشف از این ایمان، یقین و معرفت است.
او به این که خداوند دوستى و فرمانبردارى اهل بیت را نصیب او کرده است، به خود مى‏بالید و افتخار مى‏کرد که سر به فرمان آن بزرگواران دارد. نقل شده است که روزى ابن عباس براى امام حسن و امام حسین علیهماالسلام رکاب گرفت تا سوار بر مرکب شوند.
مدرک بن زیاد با مشاهده این وضعیت، به ابن عباس اعتراض کرده و گفت: تو از آنها سالمندترى، آیا بر ایشان رکاب مى‏گیرى؟ گفت: اى احمق! آیا مى‏دانى که اینها چه کسانى هستند؟ اینان دو فرزند رسول خدایند! آیا این افتخار خدایى نیست که براى آنها رکاب بگیرم و آنها را پیاده کنم؟!42
ابن عباس آنچه را که از رسول خدا و از امیرالمؤمنین پیرامون شهادت امام حسین علیه‏السلام شنیده بود، حفظ داشت و مى‏گفت: هنگام رفتن به صفین در رکاب على علیه‏السلام بودم، چون به نینوا، بر ساحل فرات رسیدیم با صداى بلند فرمود: اى پسر عباس! آیا اینجا را مى‏شناسى؟ گفتم: یا امیرالمؤمنین! نه. فرمود: اگر تو هم مانند من اینجا را مى‏شناختى، از آن نمى‏گذشتى مگر آنکه چون من مى‏گریستى!
ابن عباس مى‏گوید: سپس آن قدر امام گریست که محاسنش خیس شد و اشک بر سینه‏اش جارى گشت، ما نیز با او گریستیم، و فرمود: «آه، آه! مرا با خاندان ابوسفیان چه کار؟ مرا با خاندان حرب و حزب شیطان و دوستانِ کفر چه کار؟ یا ابا عبداللّه! شکیبا باش؛ آنچه از آنان به تو مى‏رسد، به پدرت نیز رسیده است.»43
ابن عباس مى‏گفت: «ما شک نداشتیم که از میان شمار فراوان اهل بیت، حسین بن على علیه‏السلام در کربلا کشته مى‏شود.»44
با توجه به مطالب یاد شده، این پرسش مطرح است که: چرا ابن عباس از پیوستن به کاروان حسینى و یارى دادن سرور مظلومان و رسیدن به فیض شهادت خود دارى ورزید؟ آیا دل بسته دنیا شد و پس از عمرى جهاد در راه خدا و یارى حق، دنیا را بر آخرت برگزید؟
کسى که با سیره ابن عباس آشنا باشد، حتى چنین پرسشى هم براى او پیش نمى‏آید!
مگر ابن عباس همان کسى نیست که در گفت و گوى نخست خود با امام حسین علیه‏السلام در مکه، در شعبان سال شصت هجرى، عرضه داشت:
«فدایت شوم اى فرزند رسول خدا! گویى مرا به خود مى‏خوانى و از من امید یارى دارى! به خداوند یگانه سوگند! چنانچه با این شمشیر در حضور شما زده شوم تا آنچه را دارم، از دست بدهم هنوز یک ذرّه حقّ شما را ادا نکرده‏ام، اینک در حضور شمایم هر امرى دارید، بفرمایید.»45
همچنین وى هفتاد و دو مناظره دارد که هفتاد مورد آن در دفاع از حریم ولایت است.46
آیا کهولت سن و گذشت عمر، او را از یارى حسین علیه‏السلام ناتوان ساخته بود؟
مى‏دانیم که ابن عباس در سال 68 یا 69 هجرى در 70 یا 71 سالگى بدرود حیات گفت.47
وى در سال شصت هجرى، 62 یا 63 سال داشته است؛ او حدود پنج سال از امام بزرگتر بود.
بنابراین از نظر سلامت و قدرت بدنى توان جهاد را دارا بوده به ویژه آنکه چیزى مبنى بر اینکه او نیز مانند محمد حنفیه بیمار بوده، نقل نشده است. پس سبب خوددارى وى چه بود؟
پیش از پاسخ به پرسش یاد شده و سبب خوددارى ابن عباس از پیوستن به نهضت مقدس امام حسین علیه‏السلام به دو نکته مهم و اساسى که به معذور بودن وى کمک مى‏کند، اشاره مى‏کنیم:
1 ـ در همه آنچه پیرامون دیدارها و گفت و گوهاى ابن عباس و امام در مکه نقل شده است، دیده نشده که امام به طور مستقیم، همان گونه که خواستار یارى از ابن عمر شده، از وى نیز یارى خواسته باشد. حتى هنگامى که امام در گفت و گوى نخست خود با ابن عباس و ابن عمر فرمود که: «خداوندا! تو گواه باش»48 ابن عباس جان کلام امام را دریافت و آمادگى خود را براى یارى و جهاد در راه امام اعلام کرد. جز این، هیچ اشاره دور یا نزدیکى را نمى‏توان یافت که بر تقاضاى امام از ابن عباس براى یارى خود دلالت داشته باشد.
2 ـ پس از کنکاش و جست و جو در متون تاریخى و حدیثى، هیچ روایتى در تاریخ نیست که نشان دهد ابن عباس از دیدگاه اهل بیت به سبب نپیوستن به امام حسین علیه‏السلام مقصّر دانسته شده یا وى را نکوهش کرده باشند. بلکه از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است که امام باقر علیه‏السلام به شدت ابن عباس را دوست مى‏داشت.49
تنها ابن شهر آشوب در یک روایت مرسل مى‏گوید: «هنگامى که ابن عباس را به خاطر ترک یارى حسین علیه‏السلام نکوهش کردند، گفت: یاران حسین علیه‏السلام نه یک تن زیاد شدند و نه کم؛ ما پیش از دیدنشان آنان را به نام مى‏شناختیم.»50
از این روایت برمى آید که ابن عباس براى ترک یارى امام عذرى نداشته است. ولى مرسل بودن خبر و ناشناس بود سرزنش کننده و از طرف دیگر معلوم بودن دوستى ابن عباس نسبت به اهل بیت و پیروى از آنان، روى هم رفته آغاز این خبر (ابن عباس را به خاطر ترک یارى حسین نکوهش کردند) را غیر قابل اطمینان مى‏سازد.
این نکته را نیز باید یادآور شویم که به اتفاق مورخین، ابن عباس در واپسین روزهاى زندگى خویش نابینا شده بود ؛ و سعید بن جبیر او را راهنمایى مى‏کرد.51
ممکن است این کم سویى چشم تا نابینایى پیش رفته باشد ؛ و آن طورى که از گفتار ابن قتیبه برمى‏آید، این کم سویى در اواخر دوران معاویه آغاز شده بود. او مى‏گوید: «چشم‏هاى سه تن از یک نسل کم سو بود: عبد الله بن عباس، پدرش عباس بن عبد المطلب و پدر او عبد المطلب بن هاشم...» از این رو معاویه به ابن عباس گفت: شما بنى هاشم از ناحیه چشم بیمار مى‏شوید. و ابن عباس در پاسخ گفت: و شما بنى امیه دلتان بیمار مى‏شود.52
روشن است که چنانچه دیدگان ابن عباس به شدّت ضعیف نشده بود، مناسبت و انگیزه دیگرى براى معاویه وجود نداشت.
مسروق مى‏گوید: «هنگامى که ابن عباس را دیدم، گفتم: زیباترین مردم. و چون به سخن درآمد، گفتم: فصیح‏ترین مردم. و چون به نقل حدیث پرداخت، گفتم: داناترین مردم. عمر بن خطاب او را به خود نزدیک مى‏کرد و کنارش مى‏نشست و همراه همه صحابه با وى مشورت مى‏کرد. در پایان عمر چشمانش کم سو شده بود.»53
مى‏دانیم که مسروق در سال 62 یا 63 هجرى درگذشته است، بنابر این مى‏توان گفت که به احتمال بسیار زیاد، چشمان ابن عباس پیش از سال 62 یا 63 هجرى کم سو بوده است ؛ چرا که موضوع کم سویى چشمان ابن عباس در گفتار مسروق نیز آمده است.
در اینجا روایتى وجود دارد که از ظاهرش برمى‏آید که چشمان ابن عباس در اوایل سال 61 هجرى، یعنى پیش از آنکه خبر شهادت امام حسین علیه‏السلام به مدینه برسد، کم سو و یا نابینا بوده است. این روایت را شیخ طوسى در امالى خویش به سندى که از این خبر به ابن عباس مى‏رسد، نقل مى‏کند:
«در خانه‏ام سرگرم استراحت بودم که ناگهان فریاد بسیار بلندى از خانه امّ سلمه، همسر پیامبر بلند شد؛ بیرون آمدم و راهنمایم مرا به منزل امّ سلمه برد. زن و مرد مدینه نیز به آنجا آمده بودند، چون به او رسیدم، گفتم: اى امّ‏المؤمنین! چرا فریاد استغاثه برمى‏آورى؟ او پاسخى به من نداد و نزد دیگر زنان بنى‏هاشم رفت و گفت: اى دختران عبد المطلب! مرا یارى و همراهى کنید و همراهم بگریید. به خدا سوگند که سرور شما و سرور جوانان بهشت کشته شد! به خدا سوگند که سبط رسول خدا و دسته گل او به شهادت رسید!
گفتند: اى امّ‏المؤمنین! این را از کجا دانستى؟ گفت: هم اینک پیامبر خدا را در خواب دیدم که پریشان و وحشت‏زده بود؛ چون از حالش پرسیدم، فرمود: «امروز پسرم حسین با اهل بیتش کشته شد و من آنان را به خاک سپردم و اکنون از کارشان فراغت یافته‏ام.»
من (امّ سلمه) برخاستم و در حالى که هیچ از خود نمى‏دانستم، به خانه رفتم و به جست و جو پرداختم. ناگهان چشمم به تربت حسین علیه‏السلام افتاد که جبرئیل از کربلا آورد و گفت: «هرگاه این خاک تبدیل به خون شد، پسرت کشته شده است.» و رسول خدا آن را به من داد و فرمود: «این خاک را درون شیشه بگذار و نزد خویش نگهدار، هنگامى که تبدیل به خون شد، بدان که حسین کشته شده است.» و من اینک آن شیشه را دیدم که تبدیل به خون شده، مى‏جوشد!
سپس امّ سلمه از آن خون برگرفت و بر چهره‏اش مالید و آن روز را روز ماتم و نوحه سرایى بر حسین علیه‏السلام قرار داد و پس از آن، کاروانیان آمدند و خبر دادند که حسین علیه‏السلام در آن روز کشته شده است.»54
اینکه ابن عباس مى‏گوید: «من بیرون آمدم و راهنمایم مرا به خانه امّ سلمه برد.» نشان مى‏دهد که به احتمال زیاد، چشم او کم سو یا نابینا بوده است. آن راهنما هم خودش را (ابن عباس) راهنمایى مى‏کرده، نه مرکبش را؛ چرا که مسافت نزدیک بود و او با گوش خود صداى ناله و شیون امّ سلمه را شنید و تشخیص داد که صدا از خانه اوست.
از آنچه گفته شد، یقین مى‏کنیم که ابن عباس در اواخر سال شصتم هجرى و بالتبع روزهاى حضور امام در مکه، از کم سویى و یا نابینایى چشم رنج مى‏برده است، و همین امر موجب گشته بود که نتواند به امام حسین علیه‏السلام بپیوندد و در رکابش شمشیر زند.
او معذور بود و به همین سبب، امام از او براى پیوستن به خود دعوت نکرد و اجازه داد که به مدینه بازگردد و اخبار دستگاه بنى امیه را به او گزارش دهد و فرمود:«اى پسر عباس! تو پسر عموى پدر من هستى و از آن هنگام که تو را شناخته‏ام، پیوسته به نیکى امر مى‏کنى. تو با پدرم همراه بودى و پیشنهادهاى هدایتگرانه مى‏دادى؛ او پیوسته از تو طلب خیرخواهى مى‏کرد و با تو به مشورت مى‏پرداخت و تو نیز نظر درست را به او پیشنهاد مى‏دادى. در پناه خدا به مدینه بازگرد و چیزى از اخبارت را از من پوشیده مدار.»55
مسعودى مى‏نویسد: «(ابن عباس) به سبب گریه بر على، حسن و حسین علیهم‏السلام بینایى اش را از دست داده بود.»56
این سخن به یقینِ ما خدشه‏اى وارد نمى‏سازد چرا که ضرورتاً از این روایت بر نمى‏آید که او پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام نابینا شده است بلکه از ظاهر آن چنین بر مى‏آید که سبب نابینایى و گریه‏هاى فراوان او در فقدان امیرالمؤمنین على57، حسن و حسین علیهم‏السلام بوده است.
مفهوم این سخن، این است که گریه‏هاى فراوان از اندوه شهادت امیرالمؤمنین علیه‏السلام و امام حسن علیه‏السلام 58، سپس امام حسین علیه‏السلام اندک اندک چشمانش را کم سو کرده بود.
ناگفته نماند ابن عباس به خاطر اینکه با وجود آگاهى به سرنوشت حضرت و رنج هایى که مى‏کشد با وى همراه نشد و در رکابش به شهادت نرسید، بسیار مى‏گریست ؛ و این ادعا، دلایل تاریخى بسیار دارد.
پى‏نوشت‏ها:
1. سیر اعلام النبلاء ج3، ص 332.
2. اسد الغابة، ابن حجر عسقلانى، ج3، ص 193.
3. ابن عبد البر قرطبى، استیعاب ج3، 66؛ ابن جوزى، صفة الصفوة ج1، ص 323، شمس الدین ذهبى؛ سیر اعلام النبلاء ج3، 333؛ صفدى، الوافى بالوفیات ج17، ص 231، اسد الغابة ج 3، ص 193، تقریب التهذیب ج 1، ص 425. ابن حبّان تاریخ ولادت ابن عباس را چهار سال قبل از هجرت مى‏داند، (کتاب الثقات ج3، ص 207.)
4. سنن ابن ماجه ح166؛ حُلیة الاولیاء ج1، ص 315؛ طبرانى، المعجم الکبیر ج10، ص 293، ج11، ص 345؛ هندى، کنز العمال، ح 33586.
5. کتاب الثقات ج3، ص 207، ج 1، ص 315؛ صفة الصفوة، ج 1، ص 323.
6. حلیة الاولیاء، ج1، ص 316. ابن جوزى در نقل دیگر از پیامبر مى‏نویسد:«اللهم فقّهه فى الدین و علّمهُ التأویل.» صفة الصفوة، ج 1، ص 233.
7. تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 117؛ استیعاب ج3، ص 70؛ سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 353؛ شمس الدین ذهبى، العِبَر ج1، ص 30؛ الوافى بالوفیات، ج 17، ص 234.
8. صفة‏الصفوة،ج1،ص323؛اسدالغابة،ج3،ص193.
9. بخارى، سنّ 15 سال را نقل کرده است ( تاریخ الکبیر، ج 5، ص 5)؛ ابن حبّان سن 14 سال را نقل کرده است (کتاب الثقات، ج3 ص 207)،ابن عبد البر، سنّ 10 سال را نقل کرده است (استیعاب، ج3، ص 66)،و ابن جوزى و ابن اثیر سنّ 13 سال را نقل مى‏کنند،(صفة الصفوة، ج1، ص 323، اسد الغابة، ج3، ص 195).
11. کتاب الثقات،ج3،ص207؛اسدالغابة‏ج3،ص193.
12. ابى الحسن اربلى، کشف الغمة فى معرفة الائمة، ج2،ص109؛ابوالفرج‏اصفهانى،مقاتل‏الطالبیین‏ص33.
13. عزّ الدین ابن اثیر جزرى، الکامل فى التاریخ، ج2، ص 393.
14. تاریخ خلیفه بن خیاط، ص 110؛ سیر اعلام النبلاء، ج3، ص 353.
15. صفة الصفوة، ج1، ص 323.
16. صفة الصفوة، ج1، ص 328؛ اسد الغابة، ج3، ص 195؛ استیعاب، ج3، ص 67؛ العبر، ج1، ص 56؛ کتاب الثقات، ج3، ص 208. بخارى وفات ابن عباس را سال 70 هجرى و خلیفة بن خیاط سال 69 ذکر کرده‏اند،(تاریخ‏الکبیر،ج5،ص3؛تاریخ‏خلیفه،ص166).
17. سیر اعلام النبلاء، ج3، ص 359.
18. ابن خزاز قمى، کفایة الاثر، ص 10 ـ 22، ابو عمرو کشّى،اختیار معرفة الرجال، ص56، شماره 106؛ کتاب سلیم بن قیس هلالى، ص 231 ـ 238.
19. ابن اعثم کوفى، الفتوح، ج5، ص 26؛ خوارزمى، مقتل الحسین، ج1، ص 278.
20. علامه حلى، خلاصة الاقوال، ص 103؛ شیخ على‏نمازى،مستدرکات‏علم‏رجال‏الحدیث،ج5،ص43.
21. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغة، ج1، ص 19.
22. شیخ حسن بن زین الدین شهید ثانى، التحریر الطاووسى، ص 312.
23. کشف الغمة، ج2،ص 109؛مقاتل‏الطالبیین‏ص33.
24. امالى المرتضى، ج1، ص 177.
25. اسد الغابة، ج3، ص 194؛ استیعاب، ج3، ص67.
26. شرح نهج البلاغه، ج4، ص 171.
27.محمدتقى‏شوشترى،قاموس‏الرجال،ج6،ص441.
28. اختیار المعرفة الرجال، ج 1، ح 279،شماره109.
29. ابو على حائرى، منتهى المقال، ج 3، ص 351.
30. سیر اعلام النبلاء، ج7، ص 353.
31. مزّى، تهذیب الکمال، ج30، ص 471؛ شمس الدین ذهبى،میزان الاعتدال، ج 2، ص 196،ابن حجر عسقلانى، تهذیب التهذیب، ج11، ص 218.
32. سیر اعلام النبلاء ج5، ص 239؛ احمد بن المقرى التلمسانى، نفح الطیب من غصن الاندلس الرطیب، ج3، ص 236.
33.اختیار معرفة الرجال، ج1، ص 279، شماره 110.
34. میزان الاعتدال، ج4، ص 152؛ تهذیب التهذیب ج10، ص 241.
35. شیخ مفید،الفصول المختارة، ص 171؛ قاموس الرجال، ج5، ص 612.
36. شرح نهج البلاغة، ج4، ص 98.
37. شیخ عباس قمى، سفینة البحار، ج6، ص 128.
38. خلاصة الاقوال، ص 190.
39.سیدمصطفى‏حسینى‏تفرشى،نقدالرجال،ج3،ص118.
40. مستدرکات علم رجال الحدیث، ج5، ص 44.
41. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج3، ص 400؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج 6، ص 179.
42. قاموس الرجال، ج6، ص 441.
43. صدوق، الامالى، ص 478، مجلس 87، ح 5.
44. حاکم نیشابورى، المستدرک على الصحیحین، ج3، ص 179.
45. الفتوح، ج5، ص 27؛ خوارزمى، مقتل الحسین، ج1، ص 281.
46. علامه امینى، الغدیر، ج2، ص 81، 206، 439، و ج 10، ص 342 ـ 344.
47. اختیار معرفة الرجال، ج 1، ص 272؛ اسد الغابة، ج3، ص 159.
48. الفتوح، ج 5، ص26؛مقتل‏خوارزمى،ج1،ص278.
49. اختیار معرفة الرجال، ص 57، شماره 107.
50. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى‏طالب،ج4،ص53.
51. شیخ عبد الله مامقانى،تنقیح المقال، ج2، ص 191. ذهبى مى‏نویسد: «اگر ابن عباس مدعى خلافت مى‏شد، به خاطر نابینایى، مردم با وى بیعت نمى‏کردند.» سیر اعلام النبلاء، ج3، ص 356.نیز در اخبار آمده: «ابن زبیر در مکه بر بالاى منبر سرگرم خواندن خطبه بود و ابن عباس نیز پاى منبر همراه مردم نشسته بود.او گفت: در اینجا مردى حضور دارد که خداوند قلب او را همانند چشمش کور کرده است! ابن عباس به راهنماى خود ابن جبیر گفت: صورتم را به سوى ابن زبیر برگردان و کمى مرا بلند کن. و ابن عباس چشمانش کم سو شده بود». ر.ک: قاموس الرجال، ج6، ص 470؛ شرح نهج‏البلاغة، ج20، ص 130 و 134؛ سیر اعلام النبلاء، ج3، ص 354؛ منتهى‏المقال، ج4، ص 201.
52. ابن قتیبه دینورى، المعارف، ص 589.
53. اختیار المعرفة الرجال، ج1، ص 272؛ تنقیح المقال، ج2، ص 191.
54. الفتوح، ج5، ص 27؛ خوارزمى، مقتل الحسین، ج1، ص 281.
55.طوسى،الامالى،ص314و315،مجلس11،ح640/87.
56. مروج الذهب، ج 3، ص 108.
57. در برخى متون آمده که سبب نابینایى او در اواخر عمر، گریه‏هاى فراوان بر امام على(ع) بوده. (سفینة البحار، ج6، ص 128.)
58. شاید این کم سویى چشمان او به سبب گریه‏هاى پیوسته، اشاره بر فقدان امام على(ع) بود که پس از شهادت امام حسن(ع) شدت یافت. ابن عباس در اواخر دوران معاویه و پس از شهادت امام حسن(ع) نزدیک به نابینایى بود و همین ضعف شدید بینایى سبب شد که معاویه از روى تمسخر بگوید: شما بنى هاشم از ناحیه چشم بیمار مى‏شوید.

تبلیغات