آرشیو

آرشیو شماره ها:
۲۸۱

چکیده

متن

نقش اهل بیت علیهم السلام در تفسیر تابعین‏ عبداللّه دانیالى‏ مقدمه‏ جایگاه و نقش اهل بیت علیهم السلام در ترویج و توسعه فرهنگ قرآنى همزمان با نقش تأثیرگذار رسولخدا(ص) در تفسیر آیات قرآن و تربیت مفسران گران قدرى از صحابه، از حضرت على(ع) به عنوان صدرالمفسرین و آگاه‏ترین اشخاص به ظاهر و باطن قرآن، شروع مى‏شود. على بن ابى طالب(ع) به عنوان یک شاگرد ویژه، که تمام مسائل وحى و شریعت را از رسول خدا(ص) آموخته بود، خود به تربیت مفسران پرداخت و به گونه‏اى در فرهنگ و دانش آن عصر نفوذ نمود که هیچ یک از صحابه داراى هر دانش و منصبى که بودند، خود را بى‏نیاز از وى نمى‏دیدند. بزرگ‏ترین مفسران صحابه پس از حضرت على(ع) مانند ابن عباس، ابن مسعود و ابى بن کعب، به علم بى‏نظیر آن حضرت اعتراف نموده‏اند، بلکه در بسیارى از موارد، علم تفسیر خود را وامدار ایشان مى‏دانند. ابن عباس مى‏گوید: تمام آنچه را از تفسیر فرا گرفتم، از على بن ابى طالب(ع) است.(1) ابن مسعود با اتصال معنوى و رابطه فکرى با على (ع)، آموزه‏هاى خود را متأثر از دانش و معلومات او مى‏داند و مى‏گوید: «من تفسیر را از على(ع) بر گرفتم و از او استفاده بردم و معلوماتم را بر او خواندم. بى شک على(ع) بهترین و دانشمندترین مردم پس از پیامبر خداست.»(2) افزون بر آن، این شیوه در خاندان اهل‏بیت علیهم السلام ادامه یافته و پس از عصر صحابه، در دوران‏هاى بعد نیز این تلاش‏ها ادامه مى‏یابند و پیشوایان از اهل بیت علیهم السلام به افاضه علوم و گسترش فرهنگ قرآنى مى‏پردازند. خانواده على بن ابى طالب نیز این کار را انجام مى‏دادند و حتى حضرت زینب علیها السلام به بانوان قرآن مى‏آموخت. امام سجاد و امام باقر و سایر ائمه علیهم السلام ادامه دهنده این راه بوده‏اند. این نوشتار به نقش اهل بیت علیهم السلام در تفسیر تابعین مى‏پردازد. منظور از "تابعى" کسى است که صحابى را ملاقات کرده و ایمان به پیامبر آورده و در حال اسلام از دنیا رفته باشد(3) و منظور از «اهل بیت علیهم السلام» همان‏گونه که در آیه «تطهیر» (احزاب،33) مطرح شده است و روایات فراوانى از شیعه و اهل سنت آن را تأیید مى‏کند،
(4) پیامبر (ص)، على بن ابى طالب، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین علیهم السلام است. اما در مفهوم گسترده‏ترى، مطابق روایات، شامل چهارده معصوم علیهم السلام مى‏شود که در روایات نام تک تک آن‏ها آمده است.(5) اما از آن رو که بیش‏تر روایات تفسیرى تابعین و مطالب رسیده از آن‏ها در تفسیر(6) همزمان با امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم السلام مى‏باشد، بدین جهت در این نوشتار نقش این سه امام در تفسیر تابعانى که هم عصر بوده‏اند، مورد بررسى قرار مى‏گیرد: افراد زیادى از تابعان که به تفسیر قرآن معروفند، دانش تفسیر خود را وامدار این امامان مى‏دانند. از جمله آن‏ها مى‏توان به سعید بن جبیر، طاووس یمانى، عطیه سعد عوفى، جابر بن یزید جعفى، محمد بن سائب کلبى، سدى کبیر، قتاده، زید بن اسلم و ده‏ها شخصیت دیگر اشاره کرد. پیش از هر چیز، به برخى از مهم‏ترین مبانى و اصولى که این امامان به شاگردان خود ارائه نموده‏اند، اشاره مى‏شود. مبانى اهل بیت در تفسیر تابعین‏ اهل بیت علیهم السلام داراى مبانى بسیار روشن و گویایى در تفسیر هستند. این مبانى در آموزه هایى که به شاگردان مکتب تفسیریشان ارائه داده‏اند، نقش تعیین کننده و اثرگذار در فهم و برداشت‏هاى قرآنى دارند که مهم‏ترین آن‏ها عبارتند از: 1- تفسیر با امور علمى و قطعى شرح و توضیح کلام خداوند با امور ظنى و احتمالى منجر به تفسیر به رأى مى‏شود و از مصادیق سخن گفتن بدون علم درباره قرآن است که منجر به شبهه «افتراء على اللّه» خواهد شد. امام باقر علیه السلام در مکتب تفسیرى خود از تفسیر به این شیوه نهى نموده است: از جمله در سفارش به قتادة بن دعامه (117 ه.ق) از تابعین مدرسه عراق (که روایات فراوانى در تفسیر دارد) این مطلب را بیان داشته است. زید شحّام گوید:قتادة بن دعامه نزد ابوجعفر امام باقر(ع) آمد. امام فرمود:
اى قتاده، تو فقیه اهل بصره هستى؟ گفت: چنین مى‏پندارند، ابوجعفر فرمود: به من خبر رسیده است که تو قرآن را تفسیر مى‏کنى؟ قتاده گفت: آرى. امام به وى فرمود: با علم آن را تفسیر مى‏کنى یا با جهل؟ گفت: با علم. ابوجعفر علیه السلام فرمود: اگر با علم آن را تفسیر مى‏کنى، پس تو، تو هستى(که در همان رتبه‏اى هستى که گمان مى‏کنى). حال من از تو مى‏پرسم. قتاده گفت:بپرس. امام علیه السلام از معناى آیه‏اى سؤال نمود و او پاسخ ناصحیح داد و امام او را متوجه اشتباهش نمود و فرمود: واى برتو اى قتاده! اگر قرآن را از پیش خود(و با رأى و دیدگاه شخصى خود) تفسیر مى‏کنى پس به حقیقت، هم خود هلاک شده‏اى و هم دیگران را هلاک کرده‏اى.(7) از این روایت استفاده مى‏شود که تفسیر باید بر اساس علم باشد و در غیر این صورت، اگر بر اساس رأى و دیدگاه شخصى باشد، موجب هلاکت خود مفسر و دیگران خواهد شد. 2- توجه به مسائل اعتقادى(بُعدِ توحیدى) آیات‏ در برخى مواقع، ائمه علیهم السلام مخاطبان خود را به بُعدِ توحیدى آیات توجه مى‏دادند: در روایت است که عمروبن عبید(8) از امام باقر علیه السلام معناى غضب خداوند در آیه «و من یحلل علیه غضبى فقد هوى» (طه، آیه 81) را پرسید. حضرت فرمود: «هو العقاب یا عمرو، انه من زعم ان اللّه - عزّ و جلّ - زال من شى‏ء الى شى‏ء فقد وصفه صفة مخلوق...»(9) در روایت دیگرى آمده است: «کسى که گمان ببرد، چیزى مى‏تواند خداوند را تغییر دهد، کافر است».(10) امام باقر علیه السلام توحید حقیقى را بیان نموده و بعد توحیدى در آیات را مورد توجه قرار داده است. 3- توجه به بعد ولایى آیات‏ جابر بن یزید جعفى (م 127 ه.ق) که از تابعان مدرسه عراق است، گوید: از امام باقرعلیه السلام درباره آیه شریفه «لئن قتلتم فى سبیل اللّه اومتم»(11) پرسیدم. امام باقر علیه السلام فرمود: اى جابر، آیا مى‏دانى منظور از «سبیل اللّه» در آیه چیست؟ پاسخ دادم: نه، نمى‏دانم، مگر این که از تو بشنوم.حضرت فرمود: "سبیل اللّه" على علیه السلام و فرزندانش مى‏باشد و آیه مى‏فرماید:کسى که در راه ولایت اینان کشته شود، کشته شده راه خداست و کسى که در ولایت (و با ولایت) اینان بمیرد، در راه خدا مرده است.(12) توجه به بُعدِ ولایى آیات نه تنها در این روایات، بلکه در بسیارى از سخنان ائمه اطهار علیهم السلام یک اصل حاکم بر تفسیر و فهم قرآن مى‏باشد. در روایتى، امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: «ان اللّه جعل ولایتنا اهل البیت قطب القرآن و قطب جمیع الکتب، علیهایستدیر محکم القرآن.»(13)
 4- جاودانه بودن قرآن‏ قرآن کریم آخرین کتاب آسمانى براى هدایت بشر است، از این رو، باید قوانین آن به گونه‏اى باشند که تا روز قیامت بتوانند نقش هدایتگرى براى فرد و جامعه ایفا نمایند. لازمه این مبنا برخوردار بودن قرآن کریم از احکام جاودانه و انطباق با زمان‏هاى حال و آینده و نیز برخوردارى از باطنى عمیق است. بدین روى، امام باقر علیه السلام در روایتى مى‏فرماید: «اگر این طور باشد که وقتى آیه‏اى درباره قومى نازل شد، پس از آن که آن قوم مردند، آیه نیز بمیرد، چیزى از قرآن باقى نمى‏ماند. ولى قرآن کریم تا آسمان و زمین هست، جارى است.»(14) همچنین امام صادق علیه السلام فرموده است: «قرآن تأویلى دارد که بسان روز و شب و مه و مهر در جریان است.»(15) امام سجاد علیه السلام و تفسیر قرآن‏ على بن الحسین علیه السلام صاحب صحیفه کامله سجادیه، زبور آل محمد صلى اللّه علیه و آله، پس از واقعه کربلا ملجأ و پیشواى دینى و فکرى و معنوى شیعه در عصر خود بود. از لابه لاى تفاسیر شیعه و اهل سنت روایات تفسیرى فراوانى از ایشان به چشم مى‏خورد که مرحوم سید عبدالرزاق مقرم در کتاب الامام زین العابدین 21 مورد آن را نقل کرده است.(16) همچنین تفسیر معروف و مفصلى از «بسم اللّه الرحمن الرحیم» در تفسیر البرهان (ج 1، ص 45 و نیز ص 49) وجود دارد که امام علیه السلام تمام کلمات این جمله را به صورت بسیار زیبا و کامل تفسیر کرده است. در تفسیر نورالثقلین (ج 2، ص 272 و ج 5، ص 664) نیز مذاکرات تفسیرى بین امام سجاد علیه السلام و عباد بصرى نقل شده است. در ضمن روایتى از امام على بن الحسین علیه السلام نقل شده است:منظور از "قریه" در آیه شریفه «و کم قصمنا من قریة کانت ظالمة» (انبیاء، آیه 11) اهل قریه است. دلیل آن جمله بعد در همین آیه است: «و انشأنا بعدها قوما آخرین.» در این جمله تعبیر به "قوما" شده و این قرینه‏اى است بر این که اهل قریه‏اى نابود مى‏شود و قومى دیگر جاى آن‏ها مى‏آید.(17) امام سجاد علیه السلام شاگردان بسیارى را در تفسیر تربیت نمود که برخى از شاگردان مکتب تفسیرى آن حضرت عبارتند از: 1. سعید بن جبیر(م 95 ه.ق) روایات فراوانى در کتاب‏هاى تفسیرى شیعه و اهل سنت از وى نقل شده است. وى در سال 95 ه.ق در سن 49 سالگى به دست حجاج بن یوسف ثقفى به شهادت رسید.(18) مناظره او با حجاج معروف است.(19) از روایات استفاده مى‏شود که وى شیعه و از محبان اهل بیت علیهم السلام بوده و علت قتل وى را نیز همین دانسته‏اند. او پیرو امام زین العابدین علیه السلام بود و آن حضرت نیز وى را مى‏ستود.(20) سعید بن جبیر اعلم تابعان و مفسران زمان خود بود و وثاقت او مورد اتفاق اصحاب صحاح سته اهل سنت و کتب اربعه شیعه مى‏باشد.(21) قتاده، که خود از مفسران به نام تابعان است، مى‏گوید:
 چهار تن در موضوعات و مسائل گوناگون اعلم مردم زمان خود بودند: عطاء بن ابى ریاح در احکام و آیین دینى، سعید بن جبیر در تفسیر، عکرمه در تاریخ و سیره و حسن بصرى در حلال و حرام.(22) 2. سعید بن مسیب(م 94 ه.ق) ابومحمد سعید بن مسیب از مفسران معروف تابعان است. در کتاب‏هاى رجال از شخصیت او تمجید شده و وى را از محبان اهل بیت علیهم السلام شمرده‏اند. کشى در رجال خود، در ضمن روایتى از امام کاظم علیه السلام او را حوارى امام على بن الحسین علیه السلام به شمار آورده است.(23) دانشمندان اهل سنت نیز او را ستوده‏اند. ابن خلکان او را "سید تابعان" و یکى از فقهاى سبعه مدینه مى‏داند.(24) در روایتى نیز امام صادق علیه السلام فرمودند: «سعید بن مسیب و قاسم بن محمد بن ابى بکر و ابوخالد کابلى از ثقات على بن الحسین علیه السلام بودند.»(25) در هر صورت، شیخ طوسى او را از اصحاب امام سجاد علیه السلام مى‏داند و فرموده: «از آن حضرت شنیده و روایت کرده است.»(26) محدث قمى نیز وى را حوارى امام سجاد علیه‏السلام به شمار آورده است(27) و در نتیجه، مى‏توان گفت: بعید نیست که او عمده علوم خود را از آن حضرت فرا گرفته باشد. بنابراین، روایاتى که درباره مذمت او وارد شده همه ضعیف و مردودند.(28) 3. طاووس بن کیسان(م 106 ه.ق) ابوعبدالرحمن طاووس بن کیسان همدانى از ایرانیان و یکى از مفسران معروف تابعان است.(29) روایاتى در فضایل و تقواى او بیان و ابن شهرآشوب،(30) شیخ طوسى و صاحب روضات الجنات او را از اصحاب امام سجاد علیه السلام معرفى نموده‏اند.(31) 4. سدى کبیر(م 127 ه.ق) اسماعیل بن عبدالرحمن کوفى معروف به "سدى کبیر" از مفسران تابعى و در میان تابعان، از جمله افرادى است که بیش‏ترین روایات تفسیرى را نقل کرده.(32) سدى از اصحاب امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم السلام بوده است.(33) 5. زید بن اسلم عدوى(م 136 ه.ق) ابواسامه زید بن اسلم عدوى اهل مدینه و از مفسران تابعى است (34) و در کتاب‏هاى تفسیرى شیعه و سنى روایاتى از او نقل شده. نام او در سند روایات اهل سنت آمده و او را از راویان صحاح سته برشمرده‏اند.(35) نام او همچنین در سند روایات شیعه، از جمله در فروع کافى (ج 6، ص 415) و بحارالانوار (ج‏2، ص 299 و ج 3، ص 8 حدیث 19) آمده است. ابن ندیم کتابى تفسیرى براى وى نقل کرده است.(36) در هر صورت، اهل سنت وى را از کبار تابعین و ثقه در روایات معرفى کرده‏اند.(37) علماى شیعه از جمله شیخ طوسى نیز وى را از اصحاب امام سجاد علیه السلام برشمرده‏اند. تعبیر شیخ‏نشان مى‏دهد که او با امام سجاد علیه السلام همنشین بوده است.(38) آیة اللّه خوئى نیز وى را از اصحاب امام سجاد علیه السلام مى‏داند و مى‏نویسد: «و عدّه البرقى ایضا فى اصحاب السجاد و الصادق علیهما السلام.»(39) 6. ابوحمزه ثمالى(م 148 ه.ق) ابوحمزه ثمالى ثابت بن دینار کوفى از محبان اهل بیت علیهم السلام و از شیعیان خاص امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم السلام است. وى صاحب تفسیرى مستقل بوده که با تأسف این تفسیر از بین رفته است.(40) امام رضا علیه السلام او را سلمان زمان خود معرفى کرده است.(41)(در برخى نسخه‏ها، او لقمان معرفى شده است).(42) ابن ندیم در الفهرست(43) و آقا بزرگ تهرانى در الذریعه(44) و داوودى در طبقات المفسرین(45) وى را صاحب تفسیر معرفى کرده‏اند. وى روایت کننده «رساله حقوق» و «دعاى سحر ماه رمضان» معروف به «دعاى ابوحمزه ثمالى» از امام سجاد علیه السلام است. 7. عطاء بن سائب‏ عطاء بن سائب ابومحمد ثقفى کوفى از پیشوایان حدیث است که روایات زیادى در کتب تفسیرى شیعه و اهل سنت دارد. آیة اللّه خویى روایت او را از امام على بن الحسین علیه السلام در مسأله «قضا» آورده، سپس فرموده است: «این روایت دلالت بر شیعه گرى او دارد.» سپس مى‏گوید:
 «توثیقاتى که از او درباره احادیث پیشین او رسیده و پس از آن(از نظر فکرى) تغییر کرده است، شاید از آن جهت باشد که ابتدا از عامه بوده و سپس مکتب اهل بیت علیهم السلام را پذیرفته است.»(46) 8. ضحاک بن مزاحم(م 105 ه.ق) ضحاک بن ابراهیم هلالى، از مفسران تابعین، آراء تفسیرى فراوانى در منابع شیعه و اهل سنت دارد، از جمله مجمع البیان طبرسى و تفسیر القرآن العظیم ابن کثیر روایات وى را نقل کرده‏اند: وى داراى تفسیرى بزرگ است که مرجع تفسیر طبرى و طبرسى قرار گرفته است. ضحاک از اصحاب امام زین العابدین علیه السلام شمرده مى‏شود.(47) امام باقر علیه السلام و تفسیر قرآن‏ ابن ندیم در کتاب خود، الفهرست از کتاب تفسیر امام باقر علیه السلام نام مى‏برد: کتاب الباقر محمد بن على علیه السلام(57 - 114) این کتاب را ابوالجارود زیاد بن منذر، رئیس فرقه جارودیه زیدیه، از آن حضرت روایت مى‏کند.(48) نجاشى و شیخ طوسى نیز از وجود تفسیرى براى ابوالجارود که آن را از امام باقر علیه السلام روایت مى‏کند، خبر داده‏اند و این نقل داراى سند نیز مى‏باشد.(49) بسیارى از روایات ابوالجارود از امام باقر علیه السلام هم اکنون در تفسیر على بن ابراهیم قمى وجود دارند. شیخ آقا بزرگ تهرانى مى‏نویسد: «ابوالجارود، نامش زیاد بن منذر(م 150 ه.ق)، وى از آغاز ولادت نابینا بوده و طایفه زیدیه جارودیه منسوب به اوست. سه امام(امام زین العابدین، امام محمد باقر، و امام صادق علیهم السلام) را درک کرده است، اما در این تفسیرش از خصوص امام باقر علیه السلام روایت مى‏کند و این در زمانى بوده که از نظر مذهب، مشکل نداشته است. و احتمال این است که ابوالجارود تفسیر را با املاى امام باقر علیه السلام نوشته باشد.»(50) در هر صورت، چه ابوالجارود را موثق بدانیم یا ندانیم، اشکال این تفسیر این است که راوى آن مجهول است و اتصال سند و واسطه‏هاى آن از على بن ابراهیم قمى، که اوایل قرن چهارم بوده تا ابوالجارود که فوت او 150 هجرى مى‏باشد، روشن نیست. امام باقر علیه السلام در عصر خود به توسعه علوم دینى از جمله تفسیر پرداخت و شاگردان فراوانى را تربیت نمود که برخى از شاگردان تفسیرى آن حضرت عبارتند از: 1. عطیه بن سعید عوفى(م 111 ه.ق) او از اصحاب امام باقر علیه السلام است که تفسیرى بزرگ در پنج جلد به او نسبت داده شده.(51) اگر این نسبت صحیح باشد، در آن زمان چنین تفسیرى با این حجم کم نظیر، بلکه بى نظیر بوده است. 2. عطاء بن ابى ریاح(م 114 ه.ق) وى از فقهاى نامدار مکه و فرزندان او (عبدالملک و عبداللّه و عریف) همه از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام بوده‏اند.(52) او همان کسى است که حدیث "ولایت" را در آخرین بیمارى ابن عباس از وى نقل کرده است.(53) امام باقر علیه السلام در روایتى او را ستوده و ابونعیم او را در شمار تابعانى آورده که از امام باقر علیه السلام روایت کرده‏اند.(54) 3.ابان بن تغلب(م 141 ه.ق) ابوسعید بکرى کوفى، شیخ طوسى درباره او مى‏گوید: «ثقه و جلیل القدر و داراى منزلتى بزرگ است. او از اصحاب امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم السلام بوده و از ایشان روایت کرده و نزد ایشان از جایگاه خاصى برخوردار است.»(55) هرگاه به مدینه مى‏آمد، حلقه‏هاى درس دیگران به خاطر او تعطیل مى‏شد و «ساریة النبى» (ستونى در مسجد النبى) پیامبر صلى اللّه علیه و آله کنار آن مى‏نشست به وى واگذار مى‏شد.(56) البته این کار به فرمان امام باقر علیه السلام انجام مى‏گرفت. حضرت به او فرمودند: «در مسجد بنشین و فتوا بده، زیرا دوست دارم در میان شیعیانم مثل تو را ببینم.»(57) 4. جابربن یزید جعفى(م 128 ه.ق) جابر از مفسران تابعى و از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام بود. شیخ طوسى او را از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام شمرده است.(58) سید حسن صدر مى‏نویسد:جابر بن یزید جعفى از پیشوایان حدیث و تفسیر است و آن‏ها را از محضر امام باقر علیه السلام آموخته.(59) نجاشى مى‏گوید: جابر بن یزید جعفى عربى اصیل بود و به دیدار امام باقر و امام صادق علیهما السلام نایل آمد و در زمان امام صادق علیه السلام در سال 128 ه.ق درگذشت. او چند کتاب دارد که از جمله آن‏ها تفسیر است.(60) از روایات استفاده مى‏شود که او از اصحاب سِرّ اهل بیت علیه السلام بوده است.(61) کشى از جابر نقل کرده است که گفت: امام باقر علیه السلام هفتاد هزار حدیث براى من روایت فرمود که آن‏ها را براى احدى نقل نکرده و نخواهم کرد.(62) آراء تفسیرى جابر(مباحث کلامى و اعتقادى، دفاع از ولایت و بیان ناسخ و منسوخ) به نقل از امام باقر علیه السلام در تفسیر عیاشى(از جمله ج 1، ص 227، ح 61 و ص 330، و ح 148 و ص 59) آمده است. در تفاسیر دیگر نیز (از جمله البرهان سید هاشم بحرانى و نورالثقلین حویزى) روایات تفسیرى فراوانى از جابر نقل شده است. 5. شهر بن حوشب اشعرى(م 111 ه.ق) وى از مفسران تابعى، از امام ابوجعفر باقر علیه السلام روایت کرده که برخى از روایاتش از طریق ابوحمزه ثمالى است. کلینى در ابواب گوناگون کافى از جمله «الاشارة و النص على الحسن بن على» از وى روایت کرده است. آیة اللّه معرفت مى‏نویسد: طبرسى و على بن ابراهیم قمى بیش‏تر از طریق ابوحمزه به واسطه شهر بن حوشب از امام باقر علیه السلام روایت مى‏کنند.(63) 6. ابونضر محمد بن سائب کلبى (م‏146 ه.ق) وى از مفسران عالى قدر و از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام بوده است.(64)
امام صادق علیه السلام و تفسیر مکتب شیعه وامدار تحوّل فرهنگى است که امام صادق علیه السلام ایجاد نمود. افزون بر روایات فراوان در مسائل گوناگون اعتقادى، فقهى، اخلاقى و تفسیرى و پر بودن کتاب‏هاى تفسیرى شیعه مانند تفسیر عیاشى، نورالثقلین، البرهان، تفسیر قمى و نیز مجمع البیان و تفسیر صافى از گفتارهاى ارزشمند این امام بزرگ، دو کتاب به نام‏هاى مصباح الشریعه و تفسیر جعفر الصادق در کتاب حقایق التفسیر القرآن به ایشان منسوبند. مصباح الشریعه تاکنون چندبار به چاپ رسیده است (در ایران توسط حسن مصطفوى و در بیروت با تحقیق على زیعور و توسط مؤسسه عزالدین للطباعة و النشر چاپ شده) ولى مانند بیش‏تر کتاب‏هاى حدیثى به صورت سندى و نقل قولى به امام صادق علیه السلام منتسب شده است و ظاهر کلماتى که در آغاز هر باب با مدح و اعظام حضرت آمده، نشان مى‏دهند که این کتاب دست کم توسط حضرت صادق علیه‏السلام نگارش نیافته است. بیش‏تر کتاب حاوى مضامین اخلاقى و نکات اعتقادى است، اما کلمات آن حضرت در کتاب حقائق التفسیر ابوعبدالرحمن سلمى(325 - 412) و دیگر کتاب‏هاى منسوب به ایشان که بخش مشخصى از آن مباحث تفسیرى و تأویلى است به خوبى آشکار است و مطالب تفسیرى به نوعى عرفانى و بکر است و گرایش باطنى و رمزى دارد.(65) امام صادق علیه السلام شاگردان فراوانى تربیت کردند، به گونه‏اى که شاگردان آن حضرت را تا چهار هزار تن گفته‏اند. اما شاگردان ایشان در تفسیر افزون بر افرادى مانند ابوحمزه ثمالى، جابربن یزید جعفى و عطاء بن ابى ریاح و حتى ابوالجارود - که پیش از این نام آن‏ها ذکر شد و اصحاب دو یا سه امام بوده‏اند - شخصیت‏هاى دیگرى نیز در تفسیر ذکر گردیده است که برخى از آن‏ها عبارتند از: 1.یحیى بن کثیر(م 105 ه.ق) ابونضر یحیى بن کثیر (م 105 ه.ق) که ابن حجر وى را از جمله راویان امام جعفر بن محمد صادق علیه السلام مى‏شمارد و از برخى نقل کرده است که وى «به پیروى مذهب تشیع شهرت دارد»(66) در تفاسیر، نام او آمده است، از جمله در تفسیر مجمع البیان ذیل آیه 25 سوره بقره که آیه شریفه «واتوا به متشابها» را تفسیر نموده است.(67) 2. شعبة بن حجاج (م 106 ه.ق) او از نخستین افرادى است که به تدوین مجموعه‏هاى حدیثى پرداختند. شافعى گفته است: اگر شعبه نبود، روایت و حدیث در عراق شناخته نمى‏شد.(68) شیخ طوسى او را در زمره اصحاب امام صادق علیه السلام آورده است.(69) 3. سفیان بن عیینه(م 198 ه.ق) ابو محمد سفیان بن عیینه هلالى کوفى در سال 163 در مکه رحل اقامت افکند و همان جا ماند تا این که در سال 198 درگذشت. او از بزرگان سلف، از جمله امام جعفر بن محمد صادق علیه السلام روایت کرده و بسیارى از بزرگان حدیث نیز از او روایت کرده‏اند. نجاشى مى‏گوید: «او نوشته‏اى دارد که از گفتار جعفر بن محمد فراهم آورده است.» آن گاه سند خود را نسبت به آن نوشته، از وى بیان مى‏کند. شیخ طوسى و برقى او را از اصحاب امام صادق علیه السلام شمرده‏اند. مرحوم کلینى در کافى و شیخ طوسى در تهذیب و على بن ابراهیم قمى در تفسیرش از او روایت کرده‏اند.(70) 4. عبدالرحمن بن زید(م 182) عبدالرحمن بن زید بن اسلم عدوى، پدرش زید بن اسلم پیش از این از جمله اصحاب امام سجاد علیه السلام ذکر شد، اگرچه برقى، وى (پدر) را نیز از اصحاب امام صادق علیه السلام برشمرده است. اما مرحوم شیخ طوسى تنها عبدالرحمن بن زید را در شمار اصحاب امام صادق علیه السلام آورده است.(71) مرحوم کلینى در کتاب کافى در ابواب گوناگون از او روایت کرده است. افرادى همچون محمد بن فضیل بن کثیر ازدى از وى روایت کرده‏اند. شیخ مفید در رساله عددیه درباره او مى‏گوید:
 او از فقیهان و سرآمد بزرگان است که حلال و حرام و فتوا و احکام از ایشان اخذ مى‏شود و راه طعنه بر آنان بسته است.(72) بحث تحول فرهنگى که امام صادق علیه السلام پدید آورد، خود جایگاه خاصى مى‏طلبد و نیاز به کتاب‏ها دارد. همچنین بررسى شاگردان ایشان تنها به موارد مزبور خلاصه نمى‏شود، بلکه افرادى همانند ابوبصیر یحیى بن ابوالقاسم اسدى (م 150 ه.ق) از اصحاب اجماع و ابان بن تغلب و محمد بن سائب کلبى و افراد فراوان دیگر را نیز مى‏توان نام برد: حتى افرادى که مقدارى مسأله‏دار بوده‏اند: همانند قتاده و واصل بن عطاء نیز به نوعى از شاگردان آن حضرت به حساب مى‏آیند. برخى از افراد دیگر نیز، که از تابعان تابعین مى‏باشند، از جمله شاگردان امام صادق علیه السلام ذکر شده‏اند که در مجموع، به همین مقدار اکتفا مى‏شود. نکات لازم در مکتب تفسیرى امام صادق علیه السلام: با بررسى روایات تفسیرى در منابع تفسیرى شیعه، مى‏توان نکاتى را در این زمینه مطالعه کرد: 1. حجم روایات تفسیرى وارد شده از امام صادق علیه السلام قریب 12 روایت را تشکیل مى‏دهد. 2. بررسى زندگى راویان و وثاقت آن‏ها با استفاده از کتب تاریخ و رجالى بحثى قابل توجه در کار تحقیق است. 3. امام صادق علیه السلام در تفسیر روش‏هاى گوناگونى داشته‏اند. 4. مبانى تفسیرى ارائه شده از جانب آن حضرت بحثى قابل بررسى است.
پى‏نوشت‏ها:
 - 1. ذهبى، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 96. 2. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 89، ص 105. 3. شهید ثانى، الدرایة فى مصطلح الحدیث، ص 120 و 122. 4. جلال الدین سیوطى، الدرالمنثور، ج 3، ص 603؛ احمد بن حنبل، مسند، ج 1، ص 331؛ طبرى، تفسیر جامع البیان، ج 10، ص‏296. 5. صافى گلپایگانى، منتخب الأثر، ص 47 و 48. 6. برخى از محققان از جمله مرحوم مامقانى در مقیاس الهدایة فى علم الدرایة، ج 3، ص 312 و 313 عصر تابعان را از سال سى تا سال 180 ه.ق مى‏داند اما بیش‏ترین روایات تفسیرى ما بین نیمه قرن اول تا نیمه قرن دوم مطرح بوده‏اند. 7. محمد بن یعقوب کلینى، روضه کافى، ص 142، ح 485. 8. عمروبن عبید بصرى از یاران و شاگردان حسن بصرى است که معتقد بود: مرتکب کبیره فاسق است. وى در سن 64 سالگى در سال 144 ه.ق فوت کرد. وى مناظراتى با برخى از افراد داشته، از جمله پرسش‏هایى از آیات قرآن از امام باقر علیه السلام نموده است. (ر.ک: محدث قمى، سفینة البحار، ج 2، ص 265، ماده "عمرو".) 9. حویزى، نورالثقلین، ج 3، ص 386. 10. محدث قمى، پیشین، ج 2، ص 265. 11. سوره آل عمران، آیه 157. 12. عیاشى، تفسیر عیاشى، ج 1، ص 202. 13. تفسیر عیاشى، ج 1، ص 5. 14. همان، ص 11. 15. محمد باقر مجلسى، پیشین، ج 23، ص 79. 16. سید عبدالرزاق موسوى مقرم، الامام زین العابدین، ص 289 و نیز ر.ک: عقیقى بخشایشى، طبقات مفسران شیعه، ج 1، ص 264. 17. حویزى، ج 3، ص 414. 18. محدث قمى، ج 1، ص 622. 19. کشى رجال کشى، مؤسسه آل البیت، ج 1، ص 335 و چاپ نجف، ص 110. 20. همان. 21. ر.ک: سید محمد باقر حجتى، سه مقاله در تاریخ تفسیر، ص 45. 22. جلال الدین سیوطى، الاتقان، ج 4، ص 204. 23. کشى، اختیار معرفة الرجال، ج 1، ص 43. 24. ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج 2، ص 375. 25. محمد بن یعقوب کلینى، ج 1، ص 393، باب «مولد الصادق علیه السلام» حدیث 10. 26. رجال طوسى، ص 90. 27. محدث قمى، ج 1،ص 623. 28. ر.ک: سیدابوالقاسم خوئى، معجم رجال حدیث، ج 8، ص 135. 29. محمد هادى معرفت، التفسیر و المفسرون فى ثوبه القشیب، ج 1، ص 343. 30. ر.ک: ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج 5، ص 8 - 10. 31. مناقب آل ابى‏طالب، ج 4، ص 177. 32. محدث قمى، ج 2، ص 94. 33. ر.ک:خضیرى، تفسیر التابعین، ج 1، ص 302. 34. صدر، تأسیس الشیعه، ص 326. 35. ذهبى، ج 1، ص 126. 36. ابن حجر، ج 3، ص 342. 37. ابن ندیم، الفهرست، ص 366. 38. ذهبى. 39. طوسى، رجال، ص 114. اگرچه شیخ طوسى در زمره اصحاب امام صادق علیه السلام نیز نام وى را ذکر کرده است. 40. سید ابوالقاسم خویى، پیشین، ج 17، ص 335. 41. اگرچه اخیراً تفسیرى به نام ایشان با عنوان «تفسیر ابوحمزه ثمالى» منتشر شده که حاصل روایات منقول از ایشان است.(انتشارات دلیل، 1378). 42. نجاشى، رجال، ص 15 و 16. 43. سید ابوالقاسم خوئى، ج 21، ص 136. 44. الفهرست، ج 36. 45. آقا بزرگ طهرانى، الذریعه، ج 4، ص 252. 46. داودى، طبقات المفسرین، ج 1، ص 126. 47. سید ابوالقاسم خوئى، ج 11، ص 145 (ش 7688). 48. ر.ک:محمد هادى معرفت، ج 1، ص 460. 49. ابن ندیم، پیشین، ص 37. 50. نجاشى، ص 170، رقم 448؛ شیخ طوسى، الفهرست، ص 72، رقم 293. 51. آقا بزرگ طهرانى، ج 4، ص 251. 52. همان، ج 4، ص 282. 53. ر.ک:کشى، ص 188(چاپ نجف) و نیز ر.ک: محدث قمى، ج 2، ص 216. 54. محمد باقر مجلسى، ج 36، ص 287. 55. ابونعیم، حلیة الاولیاء، ص 188 و 311. 56. شیخ طوسى، ص 5 و 6. 57. نجاشى، ص 8. 58. همان، ص 7. 59. شیخ طوسى، ص 111 و 163. 60. صدر، ص 326. 61. اختیار معرفة الرجال، ص 192(چاپ مشهد)، ش 337. 62. ر.ک: ذهبى، ج 1، ص 465. 63. سید ابوالقاسم خویى، پیشین، ج 4، ص 21 - 17. 64. محمد هادى معرفت، پیشین، ج 1، ص 465. 65. مؤدب، روش‏هاى تفسیرى، ص 135. 66. ر.ک: سید محمد على ایازى، سیر تطور تفاسیر شیعه، ص 39 و 40. 67. ابن حجر، ج 11، ص 267، ش 538. 68. طبرسى، مجمع البیان، ج 1، ص 65. 69. ابن حجر، ج 4، ص 338. 70. شیخ طوسى، رجال، ص 218. 71. ر.ک: سیدابوالقاسم خوئى، ج 8، ص 157، ش 5236. 72. شیخ طوسى، رجال،ص 232، ش 138. 73. سید ابوالقاسم خوئى، ج 9، ص 328 و ج 17، ص 147، فصلنامه معرفت شماره 71.

تبلیغات