آرشیو

آرشیو شماره ها:
۳۴۰

چکیده

متن

در شماره گذشته خواندیم که پس از برکنارى «قیس بن سعد» از استاندارى مصر، امیرمؤمنان علیه السلام «محمد بن ابى بکر» را که فردى شجاع، پارسا و وفادار به امام بود، به استاندارى مصر منصوب کرد . اینک دنباله ماجرا:
پارساى سیاستمدار
گویا حضرت على علیه السلام قصد داشته قبل از محمد بن ابى‏بکر «هاشم بن عتبة بن ابى‏وقاص‏» را به استاندارى مصر انتخاب نماید، چنانکه از خطبه 67 نهج البلاغه بر مى‏آید . حضرت در فرازى از این خطبه تصریح مى‏فرمایند که اگر وى در آن سرزمین بود، عرصه را خالى نمى‏گذاشت . زیرا وقتى «محمد بن ابى‏بکر» در تنگنا قرار گرفت از مقابل شورشیان گریخت و چنین پنداشت که با گریز خود، جانش را نجات مى‏دهد، اما او را دستگیر کرده و به قتل رسانیدند .
در بخش دیگرى از این خطبه، حضرت تاکید مى‏فرماید که «هاشم بن عتبه‏» به دشمنان فرصت نمى‏داد، یعنى به گونه‏اى رفتار نمى‏کرد که مهاجمان به قلمرو مزبور نفوذ یابند . «هاشم بن عتبه‏» معروف به «مرقال‏» است که چون همواره شتابان به جنگ مى‏رفته این لقب را به او داده‏اند، حضرت على علیه السلام در جنگ صفین پرچم خویش را بدو سپرد و او با سرعت پیش مى‏رفت تا آنکه به شهادت رسید . هاشم مرقال از شیعیان و یاران حضرت على علیه السلام مى‏باشد . (1)
بارى با آن که نظر امام اعزام هاشم مرقال به مصر بوده، اما سرانجام با اصرار برخى یاران و اصحاب از جمله «عبدالله بن جعفر» ، امیر مؤمنان علیه السلام در رمضان سال 36 هجرى طى حکمى «محمد بن ابى بکر» را جانشین «قیس بن سعد» در مصر نمود . مادر محمد «اسماء» دختر «عمیس بن نعمان‏» است که از پیشگامان مسلمانان مى‏باشد . و شصت‏حدیث از پیامبر روایت کرده و گروه بسیارى از او حدیث نقل کرده‏اند (2) .
نسب و محیط پرورش اولیه محمد بن ابى‏بکر
«اسماء» نخست همسر «جعفر بن ابى‏طالب‏» بود و همراه او به حبشه رفت و در آنجا وضع حمل نمود و عبدالله را به دنیا آورد . چون جعفر در جنگ «موته‏» به شهادت رسید «ابوبکر» با «اسماء» ازدواج کرد و او محمد را به دنیا آورد . پس از درگذشت ابوبکر، على علیه السلام، «اسماء» را تزویج نمود و بدین ترتیب محمد در مکتب امیرمؤمنان علیه السلام و زیر نظر او تربیت‏یافت . او از دوران کودکى با شیر آمیخته با دوستى اهل‏بیت علیهم السلام و تشیع تغذیه گردید و مربى خویش را حضرت على علیه السلام مى‏دانست و براى هیچکس فضائل آن حضرت را قائل نبود تا آنجا که مولاى متقیان مى‏فرماید:
«محمد پسر من از صلب «ابوبکر» است . کنیه او ابوالقاسم مى‏باشد، زیرا فرزند فاضل و فقیه او، «قاسم‏» نام داشت که دخترش «ام فروه‏» به همسرى امام محمد باقر علیه السلام برگزیده شد و از بطن او امام جعفر صادق علیه السلام متولد گردید . (3)
«محمد بن ابى‏بکر» از پارسایان و عابدان قریش به شمار مى‏رفت که در سنین جوانى در راس معترضانى قرار گرفت که نهضتى را بر علیه عثمان ترتیب دادند و موفقیتهاى چشمگیرى به‏دست آوردند، سپس با حضرت على علیه السلام بیعت کردند و مردم را به سوى بیت ولایت هدایت کرد و دست فرصت‏طلبانى چون «طلحه‏» و «زبیر» را از خلعت رهبرى جامعه اسلامى کوتاه نمود» .
این اقداماتش از بینش صحیح سیاسى وتفکر اصلاح طلبانه او حکایت دارد، استعدادهاى سرشارش توانست او را بدان رتبه از کارآیى و لیاقت‏برساند که حضرت على علیه السلام او را در حل معضلات حکومت، مشاور خویش قرار داد و فرماندهى بخشى از لشگر خود را در جنگ جمل به وى سپرد و در سن 26 سالگى او را والى کشور پهناور و مهم مصر کرد .
این کارگزار برجسته از استوانه‏هاى حکومت على علیه السلام به شمار مى‏رفت و در میان اقران خود از جامعیتى بى‏مانند برخوردار بود; او دانش، پرهیزگارى، عبادت، بینش قوى، اطاعت‏خالصانه از حضرت على علیه السلام، روحیه بالاى انقلابى و اصلاح‏طلبى و نیز توان عالى مدیریت و تدبیر را در سنین جوانى در خویش جمع کرده و خود را به خصالى عالى آراسته بود . (4)
دستورالعملى درخشان
«ابراهیم ثقفى‏» مى‏گوید: حضرت على علیه السلام هنگامى که محمد بن ابى‏بکر را به مصر اعزام فرمود، نامه‏اى خطاب به مردم این سامان نوشت که در آن محمد را هم مورد خطاب خویش قرار داد . آن مکتوب چنین بود:
«به نام خداوند بخشنده مهربان . این میثاقى است که بنده خدا امیرمؤمنان براى محمد فرزند ابى‏بکر نوشته است . زمانى که او را کارگزار مصر کرد، او را به پرهیزگارى و پیروى از دستورات الهى در آشکار و نهان و ترس از خداوند در پنهان و حضور فرمان داد، او را دستور داد تا به نرمش با مسلمانان و خشونت‏با فاجران و عدالت‏با اهل ذمه و انصاف با مظلوم و شدت عمل با ظالم و عفو مردم و احسان به آنان در حد توان بپردازد . خداوند نیکوکاران را اجر داده و مجرمین را عذاب مى‏کند، او را فرمان داد که مردم را به طاعت و اتحاد فرا بخواند زیرا در این کار براى آنان فرجام خوب و ثواب وافرى است که نه اندازه‏اش را بدانند و نه آنکه عمقش را بشناسند، او را امر کرد که همچون گذشته خراج و مالیات جمع کند و از آن کم نکند و به آن اضافه ننماید . سپس آن را بین آنان که استحقاق دارند طبق آنچه قبلا توزیع مى‏کرده‏اند، تقسیم نماید و از او خواست که با نرمش رفتار کند و در نشستن و نگاه کردن به آنان مراعات مساوات را بنماید و لازم است افراد ناشناس و خویشاوند، نزدش در اعطاى حق و یا مطالبه حقوق یکسان باشند و به وى دستور داد که در بین مردم به حق حکم و قضاوت نماید و عدالت را احیا کند و از هواهاى نفسانى پیروى نکند و در راه خداوند از ملامت اهل سرزنش بیمى به دل راه ندهد زیرا خداوند با کسانى است که پرهیزگارى کرده و پیروى از دستورات او را بر اطاعت از دیگران برترى داده‏اند . این نامه را منشى حضرت; «عبیدالله بن رافع‏» (غلام رسول‏خدا صلى الله علیه و آله) در آغاز ماه رمضان سى و شش هجرى نوشت . «محمد بن ابى‏بکر» پس از ورود به مصر و قرائت نامه حضرت على علیه السلام از جاى خویش برخاست و براى مردم مصر خطبه‏اى خواند و چنین گفت:
«ستایش اختصاص به خداوندى دارد که ما و شما را به راه راست هدایت کرد و در میان این همه اختلافات حق را به ما نشان داد و ما را در مسایلى که گروهى از آنها بى‏خبرند و چشم بصیرت ندارند، بینا گردانید .
اى مردم بدانید و متوجه باشید که امیرمؤمنان علیه السلام مرا کارگزار شما گردانید و تمامى امور شما را همانگونه که شنیدید، به من تفویض فرمود و مطالب فراوانى را به اینجانب توصیه نموده که آنها را نیز باید اجرا کنم . تا حدى که توان دارم به شما نیکى مى‏کنم و در جهت‏خیر و سعادتتان خواهم کوشید و باید از خداوند توفیق خواست و به او امیدوار بود . من اکنون با توکل بر پروردگار متعال کارها را آغاز مى‏نمایم شما اگر از اعمال و رفتار من راضى شدید و آنها را مورد رضایت‏خداوند دیدید و عدالت و تقوا را در امور مشاهده کردید، خداى را شکر گزار باشید که این‏گونه کارها صورت مى‏گیرد و خداوند هادى و راهنماى ما مى‏باشد . اگر در جایى خلاف مشاهده کردید و دیدید به حق عمل نمى‏شود، آن را به من تذکر دهید و رفع کاستى‏ها و نقصان‏ها را از من بخواهید . از این که نابسامانى‏ها را به اطلاع من برسانید، شادمان مى‏شوم و شما هم لازم است این مسایل را در نظر داشته باشید . خداوند ما و شما را توفیق دهد و با عنایت‏خود به کارهاى شایسته راهنمایى فرماید» .
سپس «محمد بن ابى‏بکر» نامه‏اى براى مولاى متقیان نوشت و طى آن، از حضرت على علیه السلام مسایل حلال و حرام را پرسید و از آن امام همام درخواست نمود تا سنن و احکام را برایش توضیح دهد و وى را موعظه نماید .
حضرت در جوابش نوشتند:
«نامه‏ات به من رسید، مقصودت را دریافتم و شادمان شدم که به چنین مسائلى اهمیت مى‏دهى و مى‏خواهى جامعه مسلمانان از امور مزبور باخبر شوند و به سوى رشد و صلاح بروند . تصور مى‏نمایم کسى که تو را به این عمل خیر راهنمایى کرده براى نیت درستى بوده است . اینک من براى شما ابواب قضاء را فرستادم که جامعیت دارد، خداوند به ما نیرو عطا کند و ما را کفایت نماید» .
پس از استقرار محمد در مصر، حضرت على علیه السلام طى مکتوبى که براى وى و مردمان این سامان نوشتند در آغاز محمد بن ابى‏بکر را در خصوص توجه به تقوى و روى آوردن به آخرت و اخلاص در نیت، موعظه نمودند و سپس خاطرنشان ساختند:
«اى محمد بدان که تو را در بهترین شهرها و ناحیه‏هاى حکومت‏خود ولایت داده‏ام، مردمان مصر بهترین لشگریان من هستند، هنگامى که سرپرستى آنجا را به شما واگذار کردم تو را شایسته چنین مقامى دیدم اکنون به خودت توجه کن و کارى نکن که به دینت زیان برساند و خودت را در معرض هلاکت قرار دهد و دنیا و آخرت را بر تو تباه سازد .
در نامه‏اى دیگر نیز حضرت على علیه السلام مردمان این سامان را نصیحت و ارشاد فرمودند و تاکید کردند:
«اى مردم شما را به تقوى توصیه مى‏کنم و از انجام اعمالى که از آنها مورد سؤال قرار خواهید گرفت، کوتاهى نکنید . شما در گرو اعمال خودتان هستید و روزى به آنها خواهید رسید .
در فرازى از این نامه نسبتا طولانى حضرت مصریان را خطاب قرار داده و فرموده‏اند:
«اى بندگان خدا بدانید اگر شما از پروردگارتان بترسید و به خاطر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله حقوق اهل‏بیت علیهم السلام او را حفظ کنید خداوند را با بهترین روش عبادت کرده‏اید و با نیکوترین وجه ذکر او را انجام داده‏اید و به وجه احسن شکر خداى را به جاى آورده‏اید . بالاترین صبر را پیشه کرده و با بهترین نوع جهاد به کوشش پرداخته‏اید . اگر چه ممکن است در آنجا (مصر) کسانى غیر از شما (مخالفان) باشند که نمازشان از شما طولانى‏تر باشد و یا بیشتر از شما روزه بگیرند اما چون شما پرهیزکارتر هستید و از خداوند بیشتر پروا دارید و دوستان آل‏محمد9 را نصیحت مى‏کنید و والیان امر آل پیامبر را در کارها راهنمائى مى‏کنید، از همگان خاشع‏ترید .
در جاى دیگر امام به مردم توصیه مى‏فرمایند:
«اى مردم مصر اگر به نیرو و قوت الهى توانایى پیدا کردید که افعالتان گفته‏هایتان را تصدیق کند و نهانتان با ظاهرتان یکى باشد و دلهایتان با زبانتان هماهنگى کند، پس همان کنید . خداوند ما و شما را در راه هدایت نگهدارى کند و راه وسط را نشان دهد و در زندگى به اعتدال و میانه‏روى رهنمون نماید . اى مردم مصر از دعوت فرزند «هند» که به دروغ ادعاهایى دارد، دورى کنید و در این باره فکر نمائید و بدانید که امام هادى و پیشواى گمراه با هم مساوى نمى‏باشند، وصى پیامبر و دشمن او یکى نیستند . خداوند ما و شما را از کسانى قرار دهد که آنها را دوست مى‏دارد و اعمالشان را مى‏پذیرد و از کارهایشان رضایت دارد ... اى اهل مصر با یکدیگر نیکى کنید و از هم حمایت نمائید و به کمک هم بشتابید و از «محمد بن ابى‏بکر» حمایت کنید و او را یارى دهید و در فرمانبردارى او استوار باشید تا در کنار حوض پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله (حوض کوثر) حضور یابید» .
در این نامه مفصل که حاوى نکات عمیق اعتقادى، اخلاقى و معرفتى مى‏باشد، حضرت على علیه السلام استاندار خود را نیز به نکاتى جالب و ارزنده اندرز مى‏دهد .
«براى مردم و افرادى که نزد تو مى‏آیند و در کارها با تو مشورت مى‏کنند و راه صواب در زندگى را خواستارند، آنها را طبق خیر و سعادت راهنمائى کن، خود را براى مسلمانان دور و نزدیک اسوه و مقتدا قرار بده تا مردم در کارهاى خود از تو پیروى کنند و راهت را پیش گیرند» .
«محمد بن ابى‏بکر» به این دستورات گرانبها مى‏نگریست و به آنها عمل مى‏کرد .
رهنمودهاى امام به دست معاویه مى‏افتد
هنگامى که لشگریان اموى به فرماندهى «عمر و عاص‏» به مصر یورش بردند و «محمد بن ابى‏بکر» را کشتند، فرزند «عاص‏» این نوشته‏هاى نورانى را جمع کرد و نزد «معاویه‏» فرستاد و معاویه هم آنها را مطالعه مى‏کرد و به دقت مورد بررسى قرار مى‏داد . آن مجموعه مفید و سازنده همچنان در خزانه بنى‏امیه بود تا آن که «عمر بن عبدالعزیز» به خلافت رسید و او به مردم اعلام کرد این نوشته‏ها از آن حضرت على علیه السلام است، مردم در آن زمان حقیقت را دریافتند .
مورخان خاطرنشان ساخته‏اند وقتى به گوش مولاى پرهیزکاران رسید که نصایح و اندرزهاى او و راهنمایى‏هایش در خصوص موازین شرعى و احکام دینى در اختیار معاویه قرار گرفته و از آنها استفاده کرده، از این وضع اظهار تاسف کرد و فرمود چون محمد بن ابى‏بکر را به استاندارى مصر گماشتم او برایم نوشت که مى‏خواهم از احکام و مسایل دینى اطلاعاتى به دست آورم از این رو کتابى برایش نوشتم و در آن این‏گونه مسایل را توضیح دادم تا او آنها را در مصر بکار گیرد، او کشته شد و این نوشتار به دست نااهلان افتاد . (5)
ادامه دارد
پى‏نوشت:
1) الغارات، ص 156 .
2) اعلام النساء، عمر رضا کحاله، ج اول، ص 58 .
3) المعارف، ابن قتیبه، ص 76
4) حیات فردى و اجتماعى محمد بن ابى‏بکر، جواد سلیمانى، ص 21 .
5) این نامه مفصل که ما فرازهایى از آن را نقل کردیم در آثارى چون تحف العقول، نهج البلاغه، امالى شیخ مفید، شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحدید، بحارالانوار و نهج السعاده درج شده است . البته برخى از آنها خلاصه‏اى از آن را آورده‏اند اما ما از کتاب الغارات گزینش نموده‏ایم که پاره‏اى از مصادر مذکور سند خود را به آن منتهى نموده‏اند .

تبلیغات