چکیده

مکتب فرانکفورت یکی از جنبش های بسیار تأثیرگذار دهه سی و چهل در قرن بیستم است. از دستاوردهای مهم مکتب فرانکفورت، نظریه زیبایی شناسی انتقادی است؛ دیدگاه این نظریه به هنر و بعد زیباشناختی آن، دیدگاهی انتقادی است. این نظریه در مخالفت با پوزیتیویسم که عمدتا در خدمت توصیف و تایید وضع موجود است، در پی به وجودآوردن وضع آرمانی و مطلوب تلاش می کند. انتقاد از وضع موجود، خودمختاری اثر هنری، منش ایدئولوژیک اثر هنری، اصل انقلابی بودن و حقیقت محتوایی اثر هنری از جمله اصولی هستند که هدفشان رهایی بشر از وضع نابه سامان موجود و رسیدن او به سعادت و وضع مطلوب است. در این جستار سعی شده است با استفاده از روش تحلیل محتوا و جمع آوری اطلاعات با استفاده از منابع کتابخانه ای به این پرسش ها پاسخ داده شود که عارف در شعر و هنر خود همسو با اندیشوران نظریه زیبایی شناسی تا چه اندازه رویکردی انتقادی داشته است؟ همچنین نشان دهد که رویکرد هنری عارف بر اساس دیدگاه مکتب فرانکفورت و نظریه زیبایی شناسی انتقادی، بیشتر جنبه "ایجابی" دارد یا جنبه سلبی و نفی گرایانه؟ نتیجه این پژوهش نمایان می سازد که؛ هنر عارف متضمن ابعاد انتقادی و اعتراضی است و به معیارهای هنر اصیل از دیدگاه زیبایی شناسی انتقادی، بسیار نزدیک می شود. او برای رسیدن به وضعیت آرمانی با نگرشی "سلبی" و نفی گرایانه وضع موجود جامعه خود را به بوته نقد و داوری می کشد. و این گونه به هنر خود "جنبه هشیاربخشی" و "خود مختاری"» می بخشد.

تبلیغات